اعدام در ملاء عام، خوب یا بد؟ +فیلم
تشخیص چگونگی اعدام اصولاً با قاضی پرونده است، اما با توجه به اینکه بحث اعدام و شرایط آن زمینه فقهی در دین اسلام دارد، قطعا اثرات اجتماعی آن نیز در دین مبین اسلام مورد نظر بوده است و اینگونه نیست که فقط حکم و نحوه اجرای آن مخصوص شرایط زمانی خاصی صادر شده باشد. این مطلب زمینه در شناخت دقیق و صحیح دین از انسان دارد ، مطلبی که علوم مبتنی بر نظریات محض انسانی در آن موفق و سعادت بخش نبوده اند.
مساله جالب اینجاست که کسانی که دم از حقوق بشر می زنند و دائم با پز روشنفکری مطالب جامعه شناسان و روانشناسان غربی را تکرار می کنند، تا کنون موفقیتی در زمینه کاهش جرایم و خشونت نداشته اند. نمونه های بارزی از خشونت در اینگونه کشورها مخصوصا آمریکا و برخی کشورهای اروپایی هر روز در خبرها مشاهده می شود و این ها همه شاهدی بر این مدعاست که نظرات و راهکارهای غربی ها که سال ها است اجرایی شده هیچگاه به نتیجه مطلوبی نرسیده است.
به عنوان مثال وقتی خشونت در جامعه آمریکا در سطحی است که نوجوانان در مدرسه اسلحه حمل کرده و دست به قتل دانش آموزان می زنند، چگونه می توان از موفقیت نظریه های غربی در زمینه جامعه شناسی و روانشناسی دم زد؟
اغلب علوم غربی در زمینه جامعه شناسی از نظریات مبتنی بر تجربه شکل گرفته است و این امر واضح است که تجربه انسانی نمی تواند به تنهایی راهنما و سعادت بخش باشد، لذا اینکه بحث علوم انسانی اسلامی در این سال ها بیشتر مورد تاکید اندیشمندان اسلامی قرار گرفته است نیز نتیجه ی عدم کارکرد مطلوب علوم انسانی غربی است.
به نظر می رسد این که رسانه های خارجی معاند و برخی از رسانه های داخلی تحت تاثیر، به مخالفت با اموری مانند اعدام در ملاء عام می پردازند ریشه در عدم شناخت از دین اسلام و همچنین سعی در تخریب وجهه اسلام و کارکردهای اجتماعی دین دارد. در حقیقت این رسانه ها می کوشند نظریات و اندیشه غرب را برتر جلوه داده و اسلام را دینی خشن و عقب افتاده نشان دهند.
البته هر بیننده و شنونده آگاه و حق طلبی می تواند با یک مرور سطحی و یاد آوری انواع خشونت ها و اعمال ضد انسانی در غرب و کشورهای غیر دین مدار به این نتیجه برسد که غرب در زمینه مدیریت اجتماع با چالش ها و شکست های سختی مواجه شده و با این فرافکنی ها سعی در انحراف اذهان عمومی از ناکامی های خود دارد.
در همین زمینه دقت به بیانات مقام معظم رهبری (حفظه الله) می تواند راهگشا باشد:
بيانات در ديدار جمعى از نخبگان و برگزیدگان علمى
«علوم انسانى جهت ميدهد، مشخص ميكند كه ما كدام طرف داريم ميرويم، دانش ما دنبال چيست. وقتى علوم انسانى منحرف شد و بر پايههاى غلط و جهانبينىهاى غلط استوار شد، نتيجه اين ميشود كه همهى تحركات جامعه به سمت يك گرايش انحرافى پيش ميرود.»
۱۳۹۰/۷/۱۳
بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان
«مبانى علوم انسانى در غرب از تفكرات مادى سرچشمه ميگيرد. هر كس كه تاريخ رنسانس را خوانده باشد، دانسته باشد، آدم هايش را شناخته باشد، اين را كاملاً تشخيص ميدهد. خب، رسانس مبدأ تحولات گوناگونى هم در غرب شده؛ اما مبانى فكرى ما با آن مبانى متفاوت است. هيچ ايرادى هم ندارد كه ما از روانشناسى و جامعهشناسى و فلسفه و علوم ارتباطات و همهى رشتههاى علوم انسانى كه غرب ايجاد و توليد كرده يا گسترش داده، استفاده كنيم. من بارها گفتهام كه ما از يادگيرى به هيچ وجه احساس سرشكستگى نميكنيم. لازم است ياد بگيريم، از غرب ياد بگيريم، از شرق ياد بگيريم - «اطلبوا العلم ولو بالصّين» - خب، اين كه روشن است. ما از اين احساس سرشكستگى ميكنيم كه اين يادگيرى به دانائى و آگاهى و قدرت تفكر خود ما منتهى نشود. هميشه كه نميشود شاگرد بود؛ شاگردى ميكنيم تا استاد شويم. غربىها اين را نميخواهند؛ سياست استعمارى غرب از قديم همين بوده؛ ميخواهند در دنيا يك تبعيضى، يك دو هويتىاى، يك دو درجهاى در مسائل علمى وجود داشته باشد... ما ميگوئيم علوم انسانى را ياد بگيريم تا بتوانيم شكل بومى آن را خودمان توليد كنيم و اين را به دنيا صادر كنيم. بله، وقتى كه اين اتفاق افتاد، آنگاه هر يك نفرى كه از مرزهاى ما خارج ميشود، مايهى اميد و اتكاى ماست. بنابراين ما ميگوئيم در اين علوم مقلد نباشيم. حرف ما در زمينهى علوم انسانى اين است.»
«در مورد علوم انسانى كه صحبت شد، اين نكته را من عرض بكنم؛ آنچه كه ما در باب علوم انسانى گفتيم و من تكرار ميكنم، همان چيزى است كه عرض شد: ما بايستى در علوم انسانى اجتهاد كنيم؛ نبايد مقلد باشيم... حرف من اين است كه در باب علوم انسانى كار عميق انجام بگيرد و صاحبان فكر و انديشه در اين زمينهها كار كنند.»
۱۳۹۰/۵/۱۹
بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم
«اينكه بنده دربارهى علوم انسانى در دانشگاهها و خطر اين دانشهاى ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاهها، هم به مسئولان - به خاطر همين است. اين علوم انسانىاى كه امروز رائج است، محتواهائى دارد كه ماهيتاً معارض و مخالف با حركت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متكى بر جهانبينى ديگرى است؛ حرف ديگرى دارد، هدف ديگرى دارد. وقتى اينها رائج شد، مديران بر اساس آنها تربيت ميشوند؛ همين مديران مىآيند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسائل سياسى داخلى، خارجى، امنيت، غيره و غيره قرار ميگيرند. حوزههاى علميه و علماى دين پشتوانههائى هستند كه موظفند نظريات اسلامى را در اين زمينه از متون الهى بيرون بكشند، مشخص كنند، آنها را در اختيار بگذارند، براى برنامهريزى، براى زمينهسازىهاى گوناگون. پس نظام اسلامى پشتوانهاش علماى دين و علماى صاحبنظر و نظريات اسلامى است؛ لذا نظام موظف به حمايت از حوزههاى علميه است، چون تكيهگاه اوست.»