«شرم» چه رنگی است؟
نویسنده در بخشی از کتاب نوشته است: «حس شرم متناظر با حس احترام به خویشتن است. ما وقتی شرمنده میشویم در واقع میخواهیم با تصحیح خود و رفع جنبههایی از خصایص نامطلبوب خود و نقد ناراستیهای خود، عواملی را که باعث نامحترم شدنمان در نزد خود و یا دیگران میشود حذف کنیم و زمینه اعتلا و بازتولید احترام خود را فراهم آوریم.
شرم احساس کسی است که به خود به عنوان انسان نوعی احترام میگذارد. شرم هیچ نسبتی با تحقیر و پست و ناچیز شمردن خود ندارد. شرمنده شدن معنای آگاهی به پستی و حقارت خود نیست، بلکه به معنای وقوف به این امر است که چیزی ناشایست و تحقیرآمیز که ما را به انجام عمل معیوب و ناراست سوق میدهد، در ما وجود دارد که باید آن را خود بزداییم. از این منظر، تلاش برای انکار خود، بیاعتبار و حقیر دانستن خود، بیزاری از خود و بیاعتنایی به خود در واقع تلاش برای حذف حس شرم در زندگی است.»
نویسنده درباره تعریف شرم نیز معتقد است: «برای تعریف شرم باید ببینیم آیا شرم در چارچوب فرهنگ سنتی قرار میدهیم و یا در حوزه فرهنگ نو یا مدرن این دو مفهوم متمایزاست. به نظر من در فرهنگ سنتیمان شرم را به سه مفهوم میشناختهایم: در فرهنگ دینی با مفهوم گناه، در فرهنگ عرفانی با مفهوم حیا و در فرهنگ عرفی با مفهوم خجلت و شرمساری. مهمتر از همه من بر این نکته تاکید دارم که وجه مشترک این نوع احساس شرم در این است که این عامل خارجی است که به سنجش کردار ما اقدام میکند و مبتنی بر قضاوتی که به ما میقبولاند ما را یا به احساس گناه یا حیا و یا خجلت و شرمساری سوق میدهد. اما در فرهنگ نوین شرم به گونهای تعریف میشود که خود فرد عامل درجه اول سنجش کردارهای خویش و قضاوت در مورد آنهاست. بر این اساس تعریف مارکس از شرم را مبنای بررسی خود قرار دادهام که میگوید: «شرم نوعی خشم به خویشتن است». در این تعریف این خود فرد است که کردارهایش را تحلیل میکند و اگر در آنها کمبودها یا ضعفها و یا بروز خصایص منفیاش را بیابد به خودش خشم میگیرد. این خشم به خود، یعنی شرم، برای این که انسان بکوشد خودش را تصحیح کند اساسی است.»