ب- اما زنان و مردان منافق صفت، به رغم شبیه‌سازی ظاهر خود به یک انسان فهیم و مدنی، یک دیگر و مردم را «امر به منکر» و «نهی از معروف» می‌نمایند. لذا کافرند، دشمن‌اند، بدخواه هستند، اما به خاطر همین تفاوت ظاهر و باطن و دو رویی، منافق خوانده شدند.

«الْمُنَافِقُونَ و َالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ و َيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُواْ اللّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»   
ترجمه: مردان و زنان دو چهره [همانند] يكديگرند، (همدیگر و دیگران را) به كار ناپسند وا مى‏ دارند و از كار پسنديده باز مى‏ دارند و دست‌هاى خود را [از انفاق و کار خیر برای مردم] فرو مى‏ بندند، خدا را فراموش كردند پس [خدا هم] فراموش‌شان كرد در حقيقت اين منافقان‌اند كه فاسقانند.

ج- پس، احدی نیست که «امر و نهی» معبودش را نپذیرد و با اعمال خود به دیگران «امر و نهی» ننماید. منتهی هر کس در راه رضای معبود خویش گام بر می‌دارد. آنان که عبد و عاشق «الله جلّ و جلاله» هستند، دیگران را به حفظ و ردّ امانت به اهلش و نیز قضاوت عادلانه امر می‌کنند، چرا که معبودشان به آنها چنین امر و موعظه کرده است:

«إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا» (النساء، )
ترجمه: خدا به شما فرمان مى‏ دهد كه سپرده ‏ها را به صاحبان آنها رد كنيد و چون ميان مردم داورى مى ‏كنيد به عدالت داورى كنيد در حقيقت نيكو چيزى است كه خدا شما را به آن پند مى‏ دهد خدا شنواى بيناست.

اگر دقت کنیم، درک نموده و اذعان خواهیم داشت که همه ناهنجاری‌ها در زندگی فردی و اجتماعی، به خیانت در امانت و عدم واگذاری آن به اهلش و نیز قضاوت و حکومت (صدور و اِعمال حکم) ناعادلانه بر می‌گردد.
از ولایت که اعلی مرتبه است گرفته تا بدن که اسفل مراتب است، همه امانت است و صاحبی دارد که باید سالم به آن واگذار شده و برگردد تا رشد فردی و اجتماعی محقق شود؛ و هر تصرف نا به جایی هم که صورت می‌گیرد و هر اعوجاجی که در ذهن و موضع‌گیری‌ها پیش می‌آید، به خاطر قضاوت‌ها و صدور احکام ناصواب است.
و آنان که منافقانه خود را به شکل انسان و آن هم انسانی مدنی، فکور، خیرخواه و آگاه در می‌آورند و مردم را به بدی و فحشا امر می‌کنند نیز به این دلیل است که معبودشان «شیاطین درونی و برونی» آنان را چنین امر کرده است:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلاَلًا طَيِّبًا وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ * إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشَاء وَ أَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» (البقره، 168)
ترجمه: اى مردم از آنچه در زمين است ‏حلال و پاكيزه را بخوريد و از گام‌هاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست * [او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى ‏دهد و [وامى‏دارد] تا بر خدا چيزى را كه نمى ‏دانيد بربنديد.

د – این که آیا «امر به معروف و نهی از منکر» لسانی باشد یا غیر لسانی، بحث از «شیوه»هاست که از یک سو به «آمر و ناهی» بر می‌گردد و از سوی دیگر به ضرورت‌های مکانی و زمانی.
باید دقت شود که «امر به معروف و نهی از منکر»، نصحیت، موعظه، گوشزد یا تذکر نیست، بلکه «امر و نهی» است. امر و نهی حتماً قوه‌ی قاهره می‌خواهد. حکومت‌ها و دولت‌ها با ابزاری چون قانون، پیگرد، محاکمه و مجازات آن را اِعمال می‌کنند و افراد باید با «لسان یا بیان» آن را اِعمال کنند، اما اینها شیوه است و نه شروط. و امر به معروف و نهی از منکر، شروطی هم دارد.
بدیهی است وقتی کسی به پسر یا دختر خاطی تذکری می‌دهد، اگر چه در نهایت امر به معروف و نهی از منکر هم محسوب می‌گردد، ولی واقعش همان «تذکر» است و نه امر یا نهی. و از شروط امر و نهی این است که اولاً امر و نهی کننده، خودش واقف و عامل باشد و ثانیاً قدرت این کار را داشته باشد و ثالثاً احتمال تأثیر نیز بدهد. بدیهی است اگر در جایی متوجه شد که نه تنها تأثیر ندارد، بلکه نتیجه سوء نیز به بار می‌آورد، از شیوه و روش دیگری استفاده می‌کند. به عنوان مثال در مقابل بدحجابی، توجه و نگاه گویای رضایت و لذت، خودش «امر به منکر» و تشویق کننده است، لذا در مقابل آن، بی‌توجهی، بی‌محلی و نشان دادن عدم پسند و رضایت، خودش بازدارنده است