میگویند خطبه عقد، با توجه به معنای کلمه «نکاح» اهانت به زن است
«إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاء» (الواقعه، 35)
ترجمه: ما آنان را پديد آوردهايم پديد آوردنى.
أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِؤُونَ»
(الواقعه، 72)
ترجمه: آيا شما [چوب] درخت آن را پديدار كردهايد يا
ما پديدآورندهايم (انشاء کنندهایم).
*- کلمه نکاح نیز از این قاعدهی الفاظ و واژگان در ادبیات مستثنی نمیباشد. ابایی نداریم که بیان داریم نکاح در اصل به رابطه «زناشویی» گفته میشود و منظور از زناشوی نیز به روابط جنسی زن و مرد است و نه هرگونه ارتباط یا صمیمت و یا حتی عشق بین آنان. این ارتباط جنسی یا بدون هیچ قید، شرط و چهارچوبی که حقوقی را به طرفین مترتب نماید صورت میگیرد که در اصطلاح قرآنی و فقهی به آن «زنا» گفته میشود و یا در چارچوب تعریف شده و با حقوق و تعهدات معینی برای طرفین صورت میگیرد که به آن «عقد نکاح یا عقد ازدواج» گفته میشود.
*- عقد نکاح و یا ازدواج در تمامی ادیان، مذاهب، فرهنگها و مکاتب وجود دارد و به همین خاطر حتی در غرب به اصطلاح آزاد یا بت پرستان چین، ژاپی و کلاً خاوردور نیز به هر مرد و زنی که با یک دیگر رابطه زناشویی برقرار کنند، «همسر» نمیگویند و آنها را در مدارک، ادارات، محاوره و اذهان عمومی متأهل نمیشناسند و از حقوق و جایگاه متأهلین برخوردار نمیباشند.
زن و مرد وقتی متأهل قلمداد میگردند که روابط زناشویی آنان بر اساس
اصول و قانونی باشد که به آن «ازدواج» میگویند. لذا در فرهنگ دهخدا
نیز در معنای نکاح، عمل زناشویی (جماع) با عقد زناشویی معنی شده است و
این ازدواج یا نکاح با عقدی که در هر دین، مکتب و فرهنگی به گونهاست
محقق میگردد. لذا اسلام ازدواج سایر ادیان و حتی فرهنگها را قبول
داشته و به رسمیت میشناسد.
پس وقتی حضرت شعیب (ع) به حضرت موسی (ع) میفرماید: «قَالَ إِنِّي
أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ»، یعنی: «من قصد دارم یکی
از دو دخترم را به نکاح تو درآورم»، یعنی قصد دارم یکی از آن دو به عقد
نکاح یا عقد ازدواج تو درآیند؛ همسر یک دیگر شوید و روابط مشروع
زناشویی با هم داشته باشید. تولید مثل کرده و خانواده تشکیل دهید. در
این ارتباط تعریف شده، جایگاه شوهر، زن، فرزند، پدر، مادر، محرم،
نامحرم، نفقه، ارث و ... معلوم و محقق شود و حقوق مادی و معنویاش بر
شما مترتب گردد.
*- در عقد زناشویی طبق احکام اسلام نیز تأکید شده که حتماً باید کلمات «نکاح» یا «ازدواج» قید شود تا چگونگی ارتباط زناشویی بین زن و مرد در تعاریف، حقوق و عقود معلوم باشد.
این عقد (قرارداد) مانند هر عقد و قرارد دیگری، خطبه، صیغه یا بیانی
دارد که وقوع آن را محقق و معلوم مینماید.
در احکام اسلامی تصریح شده است که اولاً زن و مرد باید هر دو از بیان
این خطبه و به زبان آوردن این کلمات در قالب یک جمله، قصد «انشاء»
داشته باشند. یعنی با صرف لفظ کاری اتفاق نمیافتد، بلکه باید قصد تحقق
ازدواج با یک دیگر را داشته باشند.
در احکام اسلامی، «ایجاب» با زن است. یعنی زن ابتدا قصد ازدواج با مرد
مورد نظر خود را بیان میدارد و البته به صرف انتخاب زن، کار تمام
نمیشود و مرد نیز باید قبول خود را اعلام دارد تا تصمیم دو طرف محقق
گردد. لذا در عقد دائم، ابتدا پس از تعیین مهریه، زن میگوید:
«زَوَّجْتُكَ نَفْسِى عَلَى
الصَّداقِ الْمَعْلُوم»
یعنی: خودم را به ازدواج (همسری) تو در آوردم با مهریهی معلوم.
حال نوبت مرد است که باید قبول خود را اعلام کند و به محض قبول کردن،
ازدواج محقق شده و برای یک دیگر محرم در زناشویی شده و قوانین و حقوق
مربوطه بر آنها و اطرافیان (مثل خانوادهها، اولاد و ...) مترتب
میگردد. لذا مرد میگوید: «قَبِلتُ – یعنی قبول کردم»
اگر عقد موقت بود، فقط قید «در مدت معلوم» به آن افزوده میشود:
«زَوَّجْتُكَ نَفْسِى فِى
الْمُدَّه الْمَعْلُومَه عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ»
در عقد موقت نیز باید حتماً مهریه و زمان پایان این عقد زناشویی نیز
بین دو طرف معلوم و مقرر گردد.
*- در احکام اسلامی، زن و مرد میتوانند خودشان پس از تصمیم به ازدواج (دائم یا موقت) و پس از تعیین مهریه و یا زمان پایان در ازدواج موقت، خودشان این خطبه را بخوانند، حتی به زبان فارسی یا هر زبان دیگری. منتهی باید حتماً کلمات معادل «ازدواج» یا «نکاح» در زبان دیگر، در آن آورده شود.