در حالی که در یک سوی مشارکت‌ها و انتخاب‌های سیاسی، مبتنی بر نقش توده و بدنه‌ی اجتماعی در قالب عامل شکاف‌های اجتماعی فعال جامعه تعریف می‌شود، سوی دیگر تأثیرگذار در این مسئله، عامل گفتمان‌های فرهنگی و سیاسی است که وظیفه‌ی شکل‌دهی تئوریک به خواسته‌های قطب‌ها و طرفین آن شکاف‌ها را به انجام می‌رساند. به عبارت دیگر گفتمان‌های فرهنگی، سیاسی از یک سوی از متن واقعیت اجتماعی برمی‌خیزد و خواسته‌ها و منافع قشر یا طیف خاصی از جامعه را نمایندگی می‌کنند و از سوی دیگر به نهادینه‌سازی و عمومیت بخشیدن به آن‌ها و احیاناً معرفی آن‌ها به عنوان خواسته‌ها و منافع همه یا بخش اعظمی از جامعه، و در یک کلام تبدیل آن به بخشی از فرهنگ و زیست اجتماعی جامعه که از آن به گفتمان غالب یا هژمونیک جامعه می‌توان تعبیر کرد، تلاش می‌کنند. از این حیث می‌توان رابطه‌ی میان گفتمان‌های فرهنگی، سیاسی و واقعیت‌های اجتماعی را دوسویه و متقابل تحلیل کرد، به صورتی که، در حالی که گفتمان‌ها از واقعیت اجتماعی ناشی می‌شوند، از سوی دیگر به واقعیت اجتماعی نیز شکل داده و آن را بر اساس ایده‌های خود تغییر داده و با خواسته‌ها و اهداف خود همسو می‌سازند.

این گفتار در صدد است ضمن بررسی گفتمان‌های موجود در عرصه‌ی فرهنگی و سیاسی جامعه‌ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، صورت‌بندی و نحوه‌ی حضور آن‌ها در انتخابات پیش‌ رو و موقعیت آن‌ها را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهد.

 

گفتمان‌ها؛ اجزا و عناصر آن

یکی از مسائل اصلی در تحلیل گفتمان‌ها، اجزا و عناصر اصلی تشکیل‌دهنده‌ی گفتمان‌ها می‌باشد که نقش ویژه‌ای در تعریف ماهیت آن و متمایز ساختن آن با دیگر گفتمان‌ها دارد. در این باره گفته می‌شود هر گفتمان از یک مفهوم محوری، کلیدی و اساسی برخوردار است که در واقع هسته‌ی نظری آن را تشکیل داده و در قلب مفهومی آن جای دارد و از آن به «دال مرکزی»نام برده می‌شود. اهمیت این مفهوم محوری و مرکزی در این است که سایر مفاهیم و اصول گفتمان در ارتباط و تناسب با آن و در جهت حفظ و تقویت آن مفصل‌بندی شده و معنا می‌یابند. همچنین راهبردهای عملی هر گفتمان در عرصه‌ی اجتماعی نیز معطوف به این مفهوم مرکزی و تحقق آن خواهد بود. به عبارت دیگر تمامی تلاش‌ها و فعالیت‌های هر گفتمان، اعم از نظری و عملی در جهت حفظ و تقویت این مفهوم مرکزی و هدف غایی و تحقق آن می‌باشد. برای تحقق این امر هر گفتمان از اصول نظری و مفاهیمی فرعی بهره می‌گیرد که علاوه بر حفظ و تقویت آن مفهوم مرکزی، در جهت تمایز آن با سایر گفتمان‌ها که به عنوان گفتمان رقیب شناخته می‌شوند و پرهیز از پذیرش اصول آن‌ها یا استحاله در آن‌ها دارای کارکرد می‌باشد. این مفاهیم در دو دسته‌ی «زنجیره‌های ایجابی[1]» و «زنجیره‌های سلبی یا تمایز[2]» قابل‌شناسایی هستند.

 

فضای گفتمانی مابعد انقلابی جامعه‌ی ایران از گفتمان‌های غرب‌گرا تا گفتمان انقلاب اسلامی

در باب فضای گفتمانی بعد از انقلاب ایران و به ویژه گفتمان‌هایی که در عرصه‌ی اجتماعی برای برهه‌هایی مسلط شده‌اند، باید گفت در حالی که در فضای استبدادی و توتالیتر قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، گفتمان‌های چندانی در عرصه‌ی فرهنگی و به ویژه سیاسی امکان ظهور و بروز ندارند و همه‌ی جریان‌ها و گروه‌های موجود به ویژه در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی از یک سوی به علت این فضای استبدادی و از سوی دیگر در جهت هم‌گرایی برای مبارزه با این فضا و نظام شاهنشاهی که عملاً نقاط تمایز میان آن‌ها را غیرقابل رویت و نامحسوس می‌ساخت، وجود نداشتند و عرصه‌ی سیاسی جامعه در انقطاعی آشکار با بافت فرهنگی و اجتماعی آن روز، میدان تاخت و تاز گفتمان‌های برساخته‌ی درباری مبتنی بر ناسیونالیسم از یک سو و غرب‌گرایی از دیگر سوی بود و عرصه‌ی فرهنگی و اجتماعی نیز در ابعاد غیررسمی آن، عرصه‌ی حضور گفتمان سنتی و دینی به حساب می‌آمد؛ اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از یک سوی به علت فروپاشی نظام استبدادی پیش از انقلاب و گفتمان آن و هجمه به دال‌های مرکزی آن از جمله ضدیت با ناسیونالیسم و غرب و مبارزه‌ی آشکار با آن‌ها که یکی از پیامدهای عمده‌ی این فروپاشی سر برآوردن انواعی از گفتمان‌ها و خرده‌گفتمان‌هایی بودند که در لوای این دال‌های مرکزی سرکوب شده بودند. از جمله‌ی آن‌ها باید به فرهنگ‌ها و هویت‌های قومی و زبانی ایران اشاره کرد که در بیش از نیم قرن و از ابتدای روی کار آمدن رضاخان و تحت سیاست‌های استبدادی و استعماری او سرکوب شده بودند اشاره کرد و نیز به علت عرصه و فضای باز سیاسی که امکان و مجال عرضه و بروز گفتمان‌های غیر را فراهم می‌آورد، شاهد شکل‌گیری گفتمان‌های فرهنگی، سیاسی متعدد و حضور آن‌ها در جامعه بوده‌ایم.

مسئله‌ی دیگری که تکثر گفتمان‌های فرهنگی، سیاسی را به ویژه از دهه‌ی هفتاد به بعد تشدید کرد به تغییرات اجتماعی‌ای مربوط می‌شود که در این برهه در جامعه روی داده است و از آن جمله باید به تحولات ساختاری اجتماعی ناشی از اجرای برنامه‌های توسعه در لوای شعار سازندگی و میدان دادن به گروه‌هایی با ارزش‌های مغایر با بافت و بدنه‌ی دینی جامعه اشاره کرد که طیف و گفتمان خاصی در جامعه با خواسته‌ها و منافع ویژه‌ای در عرصه‌ی فرهنگی و سیاسی پدید آورد. از آنجایی که در فضای اجتماعی نوپدید به علت تغییرات ارزشی در ابعادی از جامعه، این گروه‌ها به عنوان گروه مرجع برای بخشی از جامعه تشخیص داده می‌شوند، گفتمان آن‌ها امکان ظهور و بروز و تأثیرگذاری اجتماعی در برهه‌هایی ویژه از تاریخ انقلاب اسلامی را از خود نشان داده است.

بر اساس آنچه گفته شد، می‌توان دوران بعد از انقلاب اسلامی را با ویژگی تعدد و تکثر گفتمان‌های فرهنگی و سیاسی تشخیص داد. با این حال عمده‌ی گفتمان‌های فرهنگی و سیاسی‌ای که در یک بررسی عمیق‌تر و با تشخیص ره‌یافت و جهت‌گیری نهایی آن‌ها به زیست اجتماعی و به عبارتی شناخت اهداف و مطلوبیت‌های اجتماعی، می‌توان غیریت و تعارض آن‌ها با گفتمان اصیل انقلاب اسلامی را به وضوح تشخیص داد، دارای وجوه مشترک چندی -اعم از اینکه این اشتراکات در دال مرکزی یا زنجیره‌های سلبی و ایجابی آن‌ها باشد- با یکدیگر بوده که همین مسئله در بسیاری از مواقع همکاری و هم‌سویی این گفتمان‌های به ظاهر متفاوت را در عرصه‌ی عمل اجتماعی به دنبال داشته است. از سوی دیگر باید توجه داشت از آنجایی که این گفتمان‌ها برای رسیدن به قدرت به ویژه در عرصه‌ی سیاسی ناچار از ایجاد هم‌خوانی و نوعی انطباق با ارزش‌های اجتماعی بدنه‌ی دینی جامعه هستند، در رقابت‌های سیاسی عمدتاً از بیان مواضع و تبلیغ آشکار خواسته‌ها و ارزش‌ها و اصول گفتمانی خود ابا داشته و ناچار به پوشش‌گیری از ارزش‌های دینی جامعه می‌باشند. همین مسئله تشخیص «غیریت» و در نهایت تعارض آن‌ها با انقلاب اسلامی و گفتمان اسلام اجتماعی در مقابل اسلام فردی را دشوار می‌سازد.

یکی از وجوه عمده‌ی اشتراک این گفتمان‌ها که در عرصه‌ی سیاسی جامعه در لوای دو گفتمان سازندگی و اصلاحات آشکارا نمایان شد، و در مقابل یکی از عمده تمایزهای این گفتمان‌ها و گفتمان انقلاب اسلامی که در ادبیات حضرت امام خمینی و رهبر معظم انقلاب از آن به «اسلام ناب» تعبیر شده است، چگونگی مواجهه با غرب است. این مسئله هنگامی از اهمیت اساسی برخوردار می‌شود که «غیریت» اصلی انقلاب اسلامی در گفتمان غرب مدرن متجلی شده و غرب نیز به ویژه پس از پایان رقابت‌های ایدئولوژیک درون‌گفتمانی که با فروپاشی بلوک شرق روی داد، به صورت ویژه‌ای «غیر» گفتمانی خود را در اسلام و در رأس آن اسلام شیعی و تجلی عملی آن در حکومت جمهوری اسلامی مستقر در ایران تعریف کرده است. گفتمان‌های رقیب اسلام ناب یا همان گفتمان اصیل انقلاب اسلامی، علاوه بر آنکه غرب و تمدن مدرن را رقیب گفتمانی و تمدنی اسلام و انقلاب اسلامی قلمداد نمی‌کنند، بلکه با رویکردی خوش‌بینانه نسبت به آنچه از سوی تکنوکرات‌ها و غرب‌گرایان این جریان‌ها ابراز می‌شود و در بسیاری از موارد به شیفتگی و ولع نسبت به آن تبدیل می‌شود، سرنوشت و غایت انقلاب اسلامی را در افق غرب و توسعه‌محوری به سبک و سیاق آن جست‌وجو می‌کنند. به عبارت دیگر در چارچوب ادبیات تحلیل گفتمان، می‌توان گفت در حالی که غرب و تمدن مدرن در محدوده‌ی زنجیره‌های سلبی گفتمان انقلاب اسلامی تعریف می‌شود، در گفتمان‌های مغایر با آن، این مسئله نه تنها از زنجیره‌ی ایجابی آن محسوب شده بلکه به نظر می‌رسد، با کاوش عمیق‌تر می‌توان غرب و تمدن مدرن را در قلب مفهومی و هسته و دال مرکزی این گفتمان‌ها مشاهده کرد که از طریق زنجیره‌ی ایجابی توسعه در صدد تحقق آن بر می‌آیند.

در سوی دیگر تحلیل این گفتمان‌ها، در حالی که اسلام در مفهوم و تفسیر حداکثری آن که همه‌ی شئون زندگی انسان اعم از فردی و اجتماعی (شامل فرهنگ، اقتصاد و سیاست) را در بر می‌گیرد، اصل اساسی و دال مرکزی گفتمان انقلاب اسلامی و رویکرد تئوری‌‌پردازان آن و در رأس آن‌ها حضرت امام خمینی (رحمه ‌الله علیه) و رهبر معظم انقلاب اسلامی تشکیل می‌دهد، در صورت‌بندی نهایی گفتمان‌های رقیب و به ویژه گفتمان‌هایی که بر مسند قدرت سیاسی کشور در برهه‌ای از تاریخ انقلاب نشسته‌اند و با تلقی تبدیل شدن به گفتمان برتر و هژمونیک و غلبه بر گفتمان انقلاب اسلامی و خارج کردن آن از میدان تأثیرگذاری‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، مواضع خود را آشکارا بیان کرده‌اند و نقاب از چهره‌ی خود برداشته‌اند و از جمله‌ی آن‌ها باید به گفتمان اصلاحات، به ویژه در فاصله‌ی سال‌های 78 تا 82 و نیز برخی چهره‌های کارگزاران سازندگی که قرابت، اشتراک و تداوم گفتمانی آن‌ها با یکدیگر حداقل بعد از گذشت چند سال و با توجه به همبستگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن‌ها در سال‌های اخیر، دیگر چندان امر عجیب و غیرقابل درکی نیست، اشاره داشت، دین اسلام و به ویژه آموزه‌های اجتماعی آن در وجوه مختلف از شأنی ایجابی برخوردار نبوده و اساساً این گفتمان‌ها به این مسئله اعتقادی نداشته‌اند. مواضع علنی و سیاست‌گذاری‌های عملی آن‌ها در اداره‌ی کشور و برنامه‌ریزی برای آن به وضوح نشان از این مسئله دارد که این گفتمان‌ها در بهترین حالت دین را امری فردی و شخصی تلقی کرده و شئون اجتماعی و تمدنی زندگی را از شمول و سیطره‌ی دین خارج دانسته و از این رو رویکردی سکولار دارند. این رویکرد سکولار علاوه بر اینکه خود را در اداره‌ی عملی جامعه در شئون فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در پیروی از دستورالعمل‌ها و شیوه‌های غربی و برگرفته‌شده از سکولاریسم نهادینه‌شده در غرب مدرن، متجلی می‌سازد، ادبیات و مفاهیمی که جریان‌های مذکور در فاصله‌ی سال‌های حضور رسمی خود در عرصه‌ی سیاست در جامعه و عرصه‌ی عمومی و نیز پس از آن در عرصه‌های محدودتری نظیر نشریات تخصصی و کتب و مقالاتی که از سوی روشنفکران و تئوری‌پردازان این گفتمان‌ها پیگیر آن هستند، این رویکرد آن‌ها را اثبات کرده و آشکار می‌سازد.

«غیریت» این گفتمان‌ها با گفتمان انقلاب اسلامی و تضاد آن‌ها با روح دینی و اسلامی آن، خود را در کلام رهبر معظم انقلاب به عنوان یک «انحراف» نشان می‌دهد؛ به گونه‌ای که ایشان در سخنرانی خود در جمع دانشگاهیان دانشگاه علم و صنعت در سال 1387، انحراف گفتمان‌های فوق‌الذکر را از اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی، با تکیه‌ی آن‌ها بر سکولاریسم و نیز هجمه به ارزش‌های اسلامی و انقلاب مورد تأکید قرار دادند:

«انحراف در هدف‌ها، در آرمان‌ها، در جهت‌گيرى‌ها را بايد مراقبت كرد كه پيش نيايد و اين چيزى است كه ما در طول اين سال‌هاى طولانى -به خصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام- درگيرش بوديم، جزو درگيرى‌هاى اساسى در اين دو دهه‌ى گذشته، يكى همين بوده، تلاش‌هاى زيادى شده است براى اينكه جمهورى اسلامى را از روح و معناى خودش خارج كنند. تلاش‌هاى زيادى كرده‌اند؛ به شكل‌هاى مختلف؛ چه در زمينه‌هاى سياسى، چه در زمينه‌هاى اخلاقى، چه در زمينه‌هاى اجتماعى، از اظهاراتى كه شده و حرف‌هایی كه زده شده. ما يك دوره‌اى را هم مشاهده كرديم كه در مطبوعات ما رسماً، علناً، جدائى و تفكيك دين از سياست را اعلان كردند! اصلاً مسئله‌ی يكى بودن دين و سياست را كه اساس جمهورى اسلامى و اساس حركت عمومى مردم بود، زير سؤال بردند. از اين بالاتر!؟ در دورانى، در مطبوعات ما ديده شد كه صريحاً، علناً، از رژيم ظالم، جبار و سفاك پهلوى دفاع شد[3]

ادامه دارد...

 

 

[1] - chain of equivalence

[2] - chain of difference

[3] - بیانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اساتيد و دانشجويان در دانشگاه علم و صنعت 24/9/1387