ترجمه: الله، منزه است از آن چه در وصف می‌آورند (به ویژه اینگونه توصیفات که به مخلوق راه دارد و نه به خالق)

ب – سن تکلیف یک مقوله است و توان جسمی مکلف برای انجام فرایض یک مقوله‌ی دیگری است.

سن تکلیف، آغاز بلوغ و رشد است. انسان (چه پسر و چه دختر) در سن تکلیف وارد مرحله‌ای از رشد، عقلی، روحی، روانی و جسمی می‌گردد که خداوند متعال او را مخاطب وحی قرار می‌دهد، حقایق عالم هستی را به او می‌شناساند و به «شریعت»، یعنی «بایدها و نبایدها» مکلفش می‌نماید و البته که هیچ کس را بیش از وسعش مکلّف نمی‌نماید:

«لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَ ... »(البقره، 286)

ترجمه: خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‏اش تكليف نمى‏كند. آنچه (از خوبى‏) به دست آورده به سود او، و آنچه (از بدى‏) به دست آورده به زيان اوست‏... .

پس مکلّف، ضمن خداشناسی، پیامبر شناسی، کتاب (قرآن) شناسی، امام شناسی و معادشناسی، با احکام نیز آشنا می‌شود. مثلاً یاد می‌گیرد که حج بر مستطیع واجب می‌شود، اما حالا یک دختر 9 ساله و یا پسر 15 مستطیع نیست، خُب نیست و حج بر او واجب نمی‌باشد. یا یاد می‌گیرد که در چه موارد خمس یا زکات واجب است، حالا او چنین درآمدها یا سرمایه‌هایی را ندارد، خُب بر او واجب نمی‌شود.

روزه هم همین‌طور است. ممکن است قوای جسمی یک دختر 9 ساله کاملاً قوی باشد. دختران قدیم ایرانی و عرب و ... در این سن ازدواج می‌کردند و هم چنین دختران امروز امریکایی و اروپایی، معمولاً از سن 11 تا 13 سالگی اولین روابط جنسی خود را تجربه می‌کنند و چه بسا در همین سنین چند بار هم سقط جنین نمایند، پس معلوم است که رشد خوبی دارند.

پس، ممکن است قوای جسمی یک دختر 13 یا حتی 18 ساله نیز برای روزه گرفتن ضعیف باشد و نتواند و یا دچار ضرر و بیماری و لطمه گردد، خُب روزه بر او نه تنها واجب نیست، بلکه اصلاً جایز نیست.

ممکن است توان جسمی یک پسر نابالغ، به مراتب بیش از توان جسمی یک پسر 15 تا 17 ساله باشد، اگر آن پسر توانمند قبل از 15 سالگی بالغ شده باشد، مکلف نیز می‌شود و اگر نشده باشد، در 15 سالگی مکلف می‌شود و اگر آن پسر 18 ساله توان جهاد یا روزه را نداشته باشد، خُب بر او واجب نیست. حال کجای این احکام با عدالت منافات دارد؟