پس خداوند متعال نه تنها خودش را معرفی کرده است، بلکه ذره‌ای از عالم وجود را خالی از ظهور خود نگذاشته است، تا خلاء، فاصله یا نقصی در شناخت و توجه ایجاد شود.

در معارف اسلامی می‌خوانید که همه چیز نشانه (اسم) است و البته هر نشانی صاحب نشان را معرفی می‌کند و امروزه در فرهنگ و به اصطلاح فلسفه غرب (بودریار) نیز می‌خوانید: «هیچ چیزی خودش نیست و اصلاً خودی وجود ندارد، بلکه همه چیز نشانه است» و البته آنها هیچ موقع نمی‌خواهند به صاحب نشانه نیز معرفتی پیدا کنند، لذا نتیجه‌های پوچ‌گرایانه و نهیلیسمی می‌گیرند.

بدیهی است که در این چرخه هستی، هر علمی نشان از علیم، هر خلقی نشان از خالق، هر قدرتی نشان از قادر، هر زیبایی نشان از جلیل، هر حکمتی نشان از حکیم و... دارد و وقتی همه عالم نشانه شد، خود گواه بر آن است که صاحب نشانه، دیگر خودش نشانه‌ی چیز دیگری نیست و خودش هست و هر چه هست نشانه‌ی اوست (الله نور السموات و الارض)، پس هستی اوست و مثل و مانند هم ندارد.

ب – هم چنین خداوند متعال محبت و عشق خود را در سرشت آدمی نهادینه کرده است. محبت ایجاد کردنی نیست، اما قابل بی‎توجهی، قابل سرپوش گذاشتن (کفر)، قابل بدل زدن (شرک)، قابل خیانت (نفاق) و قابل سرکوب کردن است.

محبت به خداوند متعال فطری است، یعنی در خلقت، سرشت و وجود آدمی نهادینه شده است، لذا با کمی دقت و توجه معلوم می‌شود که همگان عاشق او هستند (حتی کفار)، اگر چه خود ندانند.

مگر نه این که همگان عاشق کمال هستند و نه می‌توانند برای کمال حدی قائل شوند و نه برای عشق خودشان به کمال؟ پس همگان بی حد عاشق کمال هستند و به کمال نیز هیچ نقص و نیستی و حدی وارد نمی‌شود، وگرنه دیگر کمال نیست.

مردم عاشق چه هستند؟ حیات، علم، زیبایی، قدرت، غنا، سلامت، صدق، جود، کرم، لطف، رحمت و ...، خُب اینها همه کمال است و معلوم است که فقط اسم و الفاظ و مفاهیم نیستند، بلکه کمال وجود و ظهور خارجی دارد، یعنی حتماً حیّ، علیم، جمیل، قادر، غنی، سلیم، صادق، جواد، کریم، لطیف، رحیم و ... وجود دارد که عشق‌های و محبت‌ها و کشش‌ها همه به سوی اوست. به قول امام خمینی (ره): «عشق واقعی و عاشق واقعی، دلیل بر وجود معشوق واقعی است». هر کمالی را نام ببرید، اسم اوست، و اسم‌ها و نشانه‌های کمال، همه از آن اوست. «اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى»

ج - خطای انسان در این است که به خاطر عدم توجه به حقایق عالم هستی و از جمله خدا و خودش، احساس عشق را می‌کند، اما محبوب و معشوق دروغین درست می‌کند و به جای حقیقی می‌نشاند؛ یعنی عشق مجازی به معشوق بدلی. و این ظلم به خود و ظلم به عشق است، لذا روزی که مقابل معشوق ایستاد و پرده‌ها کنار رفت و خیانت‌ علنی شد، بدجوری معذب می‌شود:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ» (البقره، 165)

ترجمه: و برخى از مردم در برابر خدا همانندهايى [براى او] برمى‏گزينند و آنها را چون دوستى خدا دوست مى‏دارند، ولى كسانى كه ايمان آورده‏اند شدت (غایت) محبت‌شان خداست، (هر چیز دیگری را در طول عشق او دوست دارند و نه در عرض)، كسانى كه [با برگزيدن بتها به خود] ستم نموده‏اند اگر مى‏دانستند هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند تمام نيرو[ها] از آن خداست و خدا سخت‏كيفر است.

د – علت این انحراف و بدل زدن، عدم توجه به خود و خدا و توجه به زودگذر، یعنی خواهش‌های نفسانی است که به جای آن که چون ابزاری مفید در اختیار و کنترل باشند، انسان خود را در اختیار و کنترل آنها قرار میدهد و عبد و بنده  نفس خود و دیگران می‌شود. لذا روی عقل و فطرتش حجاب می‌افتد، در نتیجه نه خدا را می‌شناسد و نه محبوب حقیقی را و نه خودش را و نه عشق واقعی را.

 

پس راه کار، توجه است، راه کار کنار زدن این پرده‌ها و زنگارهای ضخیم گناه است که بر روی عقل و فطرت افتاده است که با توجه، استغفار، توبه و اصلاح، انجام می‌پذیرد. آن وقت معرفت به معبود و محبوب واقعی کامل‌تر می‌شود و شعله‌های محبت و عشق، خالصانه‌تر زبانه می‌کشد.