در غزوه أحد، مسلمانان در معرض يك آزمايش بزرگ قرار گرفته و حدود هفتاد نفر يا بيشتر از آنان ثبات قدم نشان دادند و به شهادت رسيدند و برحسب نقل بعض مورخين جز حضرت حمزه و عبدالله‎بن جحش پسر عمه رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم و شماس‎بن عثمان كه از مهاجرين بودند ديگران از انصار بودند و جز تني چند كه پابرجا ماندند و سخت كوش و پيكارگر و فداكار جان بركف از رسول خدا دفاع و حمايت كردند و اسلام را ياري نمودند، ديگران فرار را برقرار اختيار كرده و در كار خود و سرنوشت خود خصوص وقتي كه شهادت پيغمبر صلي ‎الله عليه و آله وسلم شايع شد در فكر و ترديد افتادند.

از مشاهير افرادي كه پا برجا ماندند يكي ابودجانه انصاري بود و مصعب‎بن عمير كه شهيد شد و مالك‎بن نفير كه پس از آن‌كه هفتاد جراحت برداشت شهيد شد و در اين غزوه كسي كه فداكاري و شجاعت و استقامتش در دفاع از رسول خدا صلي‎ الله عليه و آله وسلم و جلوگيري از فتح كفار نمونه و بي‌نظير است علي عليه‎ السلام بود كه پيغمبر صلي ‎الله عليه و آله وسلم لواء (پرچم) را به او سپرد و وقتي مشركين بر رسول خدا صلي ‎الله عليه و آله و سلم هجوم آوردند و چهره مباركش را مجروح و دندان مقدّسش را شكستند و او را سنگباران نمودند تا در گودالي از گودال‌هايي كه ابوعامر براي سقوط مسلمين در آنها كنده بود افتاد علي عليه ‎السلام دست آن حضرت را گرفت.
در اين غزوه بود كه وقتي رسول خدا صلي ‎الله عليه و آله و سلم به علي كه پرچمدار بود فرمان به پيش داد علي جلو رفت. پرچمدار مشركين ابوسعدبن ابي طلحه - بنا به نقل ابن هشام - در بين دو صف آمد و مبارز مي‎طلبيد.
پس از آن كه از مسلمين احدي به مبارزه او اقدام نكرد گفت: يا اصحاب محمد گمان مي‎كنيد كه كشته‌شدگان شما در بهشت و كشته شدگان ما در آتشند؟ سوگند به لات. دروغ مي‎گوييد اگر اين سخن را حق مي‎دانيد از شما يك نفر به سوي من مي‎آمد. علي‎ بن ‎ابيطالب‎ ‎عليه ‎السلام به ميدان رفت و پس از دو ضرب شمشير كه بين آنها ردّ و بدل شد او را از پا در آورد و در اين غزوه بود كه به نقل ابن هشام و بعض ديگر ندا كننده ‎اي ندا كرد:

 

لا سَيْفَ اِلّا ذُوالْفَقار وَ لا فَتي اِلّا عَلِي
چنان‌كه اشاره كرديم در اين غزوه از مسمانان حدود هفتاد نفر و بيشتر به درجه شهادت رسيدند كه مشهورترين آنها شجاع و قهرمان بزرگ و مجاهد عزيز اسلام و عموي بزرگوار رسول خدا صلي ‎الله عليه و آله و سلم و برادر رضاعي آن حضرت اسد الله و اسد رسوله حضرت حمزه عليه ‎السلام بود و او يكي از سه نفري بود (رسول خدا صلي ‎الله عليه وآله و سلم و علي و حمزه) كه كشتن آنها در صدر برنامه مشركين قرار داشت.
شهادت حمزه به پيغمبر صلي ‎الله عليه و آله و سلم خصوص با اينكه بدن شريفش را هند مادر معاويه به آن وضع وحشيانه مُثْله ساخته بود سخت گران آمد كه وقتي بدن شريف حمزه را ديد فرمود:

لَنْ أصابَ بِمِثْلِكَ اَبَداً وَ ما وَقَفْتُ مَوْقفاً قَطُّ اعْيَطُ اِلَيّ مِنْ هذا
سپس فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه حمزه در اهل آسمان‌هاي هفتگانه (فرشتگان) مكتوب است حمزة بن عبدالمطلب شير خدا و شير پيغمبر او است:

اَسَدُ اللهَ وَ اَسَدُ رَسُولِهِ[۱]
علاوه براحاديثي كه در فضيلت حمزه رسيده است روايات در فضيلت شهداي احد متعدد است و الحق افرادي مثل حمزه و سعدبن ربيع و عبدالله‎بن جحش و عمرو بن جموح و انس بن نضر و حنظله غسيل الملائكه افرادي ديگر و بلكه همه آنها حق ايثار و فداكاري در راه اسلام را ادا كردند، اعلي الله درجاتهم في غرفات الجنان و الحقنا بهم في منازل الشهداء بحق محمد و آله الطاهرين صلواته عليهم اجمعين.

فاطمه زهرا سلام الله عليها و اُحد
در كتاب وفاء الفاء نقل مي‎كند كه فاطمه زهرا عليها السلام قبر حمزه را زيارت مي‎كرد و آن را تعمير و اصلاح مي‎نمود و براي آن نشاني گذارده بود.
و از رزين نقل كرده است كه فاطمه زهرا عليها السلام قبور شهداء را دو سه روز يك مرتبه زيارت مي‎فرمود و در حديث ديگر است در آنجا نماز مي‎خواند و دعا مي‎كرد و گريه مي‎كرد تا از اين جهان به عالم بقا منتقل گرديد.
و از حاكم نقل كرده است كه از علي عليه ‎السلام نقل نموده است كه فاطمه زهرا عليهاالسلام قبر عمويش حمزه را هر جمعه زيارت مي‎كرد در نزد آن نماز مي‎خواند و گريه مي‎كرد.[۲]
در اخبار و روايات شيعه نيز روايات به اين مضمون متعدد است و ظاهر اين است كه مداومت آن حضرت بر زيارت قبر حمزه بيشتر پس از رحلت پدر بزرگوارش بود كه در اثر نگراني‌هاي شديدي كه از منافقين امت داشت و رنج‌ها و آزارهاي سخت وجانكاهي كه از آنها ديده بود از مردم براي اينكه منافقين را با عمل و با سكوت و ترك اعتراض ياري كردند ناراضي بود به بقيع و بيت الأحزان يا احد مي‎رفت و گريه مي‎كرد و به اين صورت تا زنده بود موضع اعتراض خود را حفظ و رژيم حاكم را محكوم و مردم را در قبول استضعافي كه از آنها شده بود ملامت مي‎كرد.
از جمله رواياتي كه در اين موضوع وارد است روايت محمودبن لبيد است.
روايت محمودبن لبيد: در كتاب معتبر (كفاية الاثر في النصوص علي الائمة الاثني عشر) كه مؤلف آن از تلامذه صدوق عليه الرحمة و از محدثين معروف قرن چهارم و احتمالاً تا اوايل قرن پنجم زنده بوده است از محمودبن لبيد كه يكي از اصحاب رسول خدا صلي‎ الله عليه و آله و سلم بوده و ترجمه او در اسدالغابة و استيعاب و كتاب‌هاي ديگر موجود است، روايت شده است كه گفت:
چون رسول خدا صلي ‎الله عليه و آله و سلم از اين جهان فاني به جهان باقي شتافت فاطمه زهرا‎ عليها السلام بر سر قبور شهداء مي‎آمد و بر سر قبر حمزه مي‎آمد و در آنجا گريه مي‎كرد. در يكي از روزها به زيارت قبر حمزه رفتم او را در حالي كه گريه مي‎كرد در آنجا يافتم؛ پس مهلت دادم او را تا آرام گرفت، خدمتش رسيدم و سلام كردم و گفتم: اي سيده زنان به خدا سوگند رگ‌هاي دلم را از گريستن پاره كردي.
فرمود: حق است از براي من گريه پس به تحقيق مصيبت فقدان بهترين پدران به من رسيده است چه سخت مشتاق لقاي رسول خدايم، سپس اين شعر را انشاء فرمود:

اِذا ماتَ يَوْماً مَيّت قَلَّ ذِكْرُهُ

وَ ذِكْرُ اَبي مُذ ماتَ وَ اللهِ اَكْثَرُ

هرگاه كسي بميرد ياد او كم مي‎شود و ياد پدرم از زماني كه رحلت كرده است به خدا بيشتر است.

عرض كردم: اي سيده من سؤال مي‎كنم مسأله‎اي را از تو كه در سينه من خلجان دارد. فرمود: سوال كن.

عرض كردم: آيا رسول خدا صلي ‎الله عليه و آله و سلم قبل از وفاتش علي را به امامت معين و منصوص كرد؟

فرمود: وا عجبا مگر روز غدير خم را فراموش كرديد؟

گفتم: اين بود وليكن خبر ده مرا به آنچه به تو فرمود.

فرمود: خدا را شاهد مي‎گيرم كه شنيدم مي‎فرمود:

علي بهترين كسي است كه در بين شما مي‎گذارم و او امام و خليفه است بعد از من و دو سبطم (حسن و حسين) و نه نفر از صلب حسين امامان ابرارند. اگر متابعت كنيد ايشان را مي‎يابيد آنها را راهنما و راهنمابي شده و اگر مخالفت كنيد ايشان را اختلاف تا روز قيامت در شما خواهد بود.

گفتم: اي سيده من، پس چه شد علي را كه از حق خود بازنشست؟

فرمود: يا اباعمرو، پيغمبر خدا صلي ‎الله عليه و آله وسلم فرمود:[۳] مَثَل امام[۴] مَثَل کعبه است که به سوي او مي‎روند و او به سوي كسي نمي‎رود. سپس فرمود:

آگاه باش به خدا سوگند اگر حق را براي اهلش گذارده بودند و متابعت عترت پيغمبرشان را كرده بودند هر آينه دو نفر در خدا اختلاف نمي‎كردند و هر آينه (رهبري و ولايت امور را در ظاهر هم) گذشته از گذشته و جانشين بعد جانشين به ارث مي‎بردند تا قيام قائم ما كه نهمين از فرزندان حسين‎ عليهم ‎السلام‎ است وليكن مقدم داشتند كسي را كه خدا او مؤخر گردانيده و مؤخر گردانيدند كسي را كه خدا او را مقدم گردانيده است. همين که پيامبر برانگيخته شده از اين جهان و درگذشت به شهوت و ميل خود اختيار كردند و به آراي خود عمل كردند زيان هميشه برايشان، آيا نشنيدند كه خدا مي‎فرمايد:

وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ[۵]

پروردگار تو مي‎آفريند آنچه را مي‎خواهد و بر مي‎گزيند، براي ايشان اختيار كردن نمي‎باشد.

بلكه شنيدند وليكن ايشان همچنانند كه خداوند سبحان مي‎فرمايد:

فَاِنَّها لا تَعْمَي ألاَبْصاُر وَلكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتي فِي الصُّدُورِ[۶]

ديدگان ظاهر كور نمي‎گردد وليكن دل‌هايي كه در سينه ‎ها است كور مي‎گردد.

هيهات (شايد مقصود اين باشد كه دورند از صواب و رحمت خدا و ثواب او) در دنيا آرزوهايشان را گستراندند و اجل‌هايشان را فراموش كردند پس برو افتادن باد بر ايشان و كم گرداند عمل‌هايشان را اَعُوذُبِكَ يا رَبّ مِنَ الْحُورِ بَعْدَ الْكُورِ
يعني: پناه مي‎برم به تو اي پروردگارم از نقص بعد از تمام (از معصيت بعد از اطاعت و از كفر و نفاق بعد از ايمان).[۷]
و امّا درباره دشمني با شهداي احد، مي‌توان از خصومت‌هاي ديرينه معاويه گفت.  او مانند پدرش در جاهليّت و پس از ظهور و اعلاي كلمه اسلام هرگز دست از خصومت و دشمني با اسلام بر نداشت و در اهانت به اسلام و رجال اسلام و عوض كردن برنامه‎هاي اسلام بالخصوص معاويه آنچه توانست مكارانه عمل كرد كه مثل ابودرداءها با ارتباطي كه با او داشتند - بنابر روايت بخاري- مي‎گفتند همه چيز و همه برنامه‎هايي كه در عصر پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم بود تغيير كرد.
از جمله كارهايي كه معاويه كرد اين بود كه به قبور شهداي احد كه معروفترين شهداي اسلام مي‎باشند اهانت كرد و چون در آن عصر امكان اينكه مانند اخلاف وهابي خود بتواند به اسم توحيد و اسلام، قبور مردگان اسلام را مورد هتك قرار دهد نبود و اباطيل و مزخرفات وهابي‌ها به واسطه قرب زمان به عصر رسالت و حضور بسياري از صحابه امكان نداشت به اسم نهرسازي براي چشمه‎اي كه آب آن را جاري كرده بود آب بر قبور آنها بست و اعلام كرد كه بازماندگان شهدا اجساد پاك آنها را از مقابرشان بيرون آوردند، پس از چهل سال چنان تازه بودند كه گويا ديروز دفن شده ‎اند.
جابر بن انصاري مي‎گويد: من، پدرم و دايي‌ام را (كه از شهداء بودند) به مدينه بردم تا در مقابر خودمان دفن كنم كه منادي از سوي پيغمبر صلي ‎الله عليه و آله وسلم ندا كرد كه كشته ‎ها را برگردانيد و در مصارع و محل شهادت دفن كنيد من آنها را به احد برگردانيدم و در همان مكاني كه شهيد شده بودند دفن كردم اما در حكومت معاوية‎ بن ابي سفيان ناگهان مردي به من خبر داد كه عمّال معاويه قبر پدرت را نبش نمودند وقتي رفتم او را به همان صورتي كه دفن كرده بودم يافتم.

 


[۱]. سيره ابن هشام، ج۳ ص۳۹.

[۲]. وفاء الفاء، ص۹۳۲.

[۳]. معلوم مي‎شود كنيه محمودبن لبيد ابوعمرو بوده است.

[۴]. در كلمه «مثل الامام» راوي حديث از حضرت زهرا سلام الله عليها ترديد كرده است كه فرمود:«مثل‎الامام» يا «مثل علي» و هر كدام باشد معنا معلوم است.

[۵]. سوره قصص، آيه ۶۸.

[۶]. سوره حج، آيه ۴۶.

[۷]. منتخب الاثر، ف۱ ب۷ ج۲۱.