مدرسه باهاوس و شروع نوگرایی
او گروه شگفت انگیزی از استادان هنر را برای تشکیل نخستین گروه آموزشی به مدرسه دعوت کرد که "واسیلی کاندینسکی" ، " لیونل فینینگر" و "پل کلی" از آن جمله بودند.
هدف مدرسه ، پرورش فارغ التحصیلان معماری بود، اما در میان این معملمان، معمار وجود نداشت. زیرا معتقد بودند که روش آنها ، همه زمینه های هنر و طراحی را در بر می گیرد.
گسترش اندیشه های پیشگام جنبش های هنر و کارهای دستی مانند ایده های "ویلیام موریس" سی.ار .اَشبی" و " دبلیو. آر. لِتابی" در بریتانیا ، "گرپیوس" را امیدوار کرد که بتواند زمینه های زیبایی شناسانه و کاربردی هنر را یکپارچه سازد.
دانش آموزان در سال اول پس از آن که در کارگاه ، ویژگی دستمایه های مورد استفاده مانند چوب، فلزف منسوجات ، سفالگری و چاپ را می آموختند و مسیر بنیادین آموزش را پی می گرفتند، بیشتر به عنوان طراح فارغ التحصیل می شدند تا معمار.
این مسیر بنیادین که در آغاز به دست "یوهانس ایتن" و سپس "لازلو موهولی ناگی" از سال 1923م آموزش داده شد، برای ایجاد روشی مشترک در میان دانش آموزان ، بسیار ارزشمند بود.
این روش ، بر آزمایش ویژگی های ظاهری و عملی دستمایه ها برای پیدا کردن اساس طراحی با اندیشه ای اصولی تاکید داشت.

به این ترتیب ، ایده های انتزاعی بافت، حجم، شکل، فضا، رنگ و شفافیت که بخشی از زبان بصری در گستره تنوع مواد بودند، به شناخت نگرش باهاوس کمک نمودند.
بعد از سال 1923م. این مدرسه در پی یافتن راهی برای هماهنگ ساختن صنعت و طراحی از تاکیدهای نخستین بر کارهای دستی تغییر جهت داد.
در این هنگام سعی شد صنعتی خودانگیخته ایجاد شود و به همین منظور آنها شروع به بیرون بردن کار از کارگاه به عنوان پیش نمونه های کارخانه های صنعتی کردند. برخی از کارگاه ها در مقایسه با دیگران بهتر نتیجه می گرفتند.
از میان موارد موفق می توان به تولید لامپ، صنعت شیشه، منسوجات بافتنی، کاغذ دیواری ، اسباب خانه و طراحی های گرافیکی اشاره کرد.
با توجه به اهمیت هنر گرافیک در عصر حاضر، تحولات ایجاد شده در زمینه گرافیک توسط مدرسه باهاوس را در مقاله ای جداگانه بررسی خواهیم کرد.