بی­شک نقش ممتاز استاد شهید مرتضی مطهری، در تحوّلات فکری، سیاسی و اجتماعیِ نیم قرن اخیر ایران را نمی توان انکار کرد. شخصیت سیاسی و حیات اجتماعی این بزرگمرد، حدیثی خواندنی دارد. گروهی ناآگاه، او را به عافیت طلبی و به دور از سیاست متهم کردند و ساواک شاه او را «روحانی افراطی» می شناخت و مبارزان مجاهد، او را مغز متفکر نهضت اسلامی می دانستند.با این همه، استاد شهید، شخصیت جامعی داشت که «حاصل عمر»  امام شد.  اکنون با مروری کوتاه به حرکت سیاسی روحانیت و تبیین راهبرد مبارزات حضرت امام قدس سره در عصر کنونی، جایگاه استاد در نهضت انقلاب اسلامی را، از دهه چهل به بعد، بررسی می کنیم سپس با بیان سیر حرکت مبارزاتی آن شهید والامقام نشان خواهیم داد که او به واقع حاصل عمر امام و فرزند خلف آن یگانه دوران بود.

روحانیت و مبارزه

بررسی تحولات سیاسی، اجتماعی ایرانِ معاصر نشان می دهد که چهار نیروی عمده؛ مذهب، روشنفکری، دولت و بیگانه در این عرصه فعال بوده اند. در این میان، نیروی مذهب از اهمیت بسزایی برخوردار بوده است، به طوری که می توان گفت اساسی ترین نیروی سازنده تاریخ معاصر ایران، همین نیروی مذهب و ظرفیت بالای مذهب تشیع بوده است. در تمامی حوادث سیاسی اجتماعی ایران، روحانیت نقش محوری داشته و رهبری حرکت های مردمی را عهده دار بوده است. میرزای شیرازی، میرزای نایینی، آخوند خراسانی، شیخ شهید فضل الله نوری، شهید مدرس، آیت الله کاشانی و حضرت امام خمینی قدس سره هم از جمله رهبران شاخص دینی هستند که در این دوره، خواسته های دینی مردم را رهبری کردند و حرکت های سیاسی اجتماعی آنان را سامان بخشیدند.

سنخ شناسی روحانیت

به دنبال درگذشت مرحوم آیت الله بروجردی، در سال ۱۳۴۰، روحانیت در ایران وضعیت جدیدی یافت و حرکت های سیاسی آنان، شکل تازه ای به خود گرفت. یکی از عوارضِ از دست رفتن مرجعیتِ واحد این بود که نیروی بالقوه روحانیت را حول چند محور، با دیدگاههای متفاوت پراکنده ساخت و اختلافات سلیقه ای و گاه مبنایی در میان روحانیون را در معرض دید قرار داد. در این دوره، گونه های مختلف و طیف های رنگارنگی از روحانیت، از مرتبطین به دربار تا مبارزان مسلّح و جسور، در مقابل حکومت قابل مشاهده است. در یک تقسیم بندی کلّی می توان روحانیتِ این دوره را به دو گروه عمده تقسیم کرد:

۱.      سیاست گریزان

گروهی از روحانیت در این دوره، یا به اعتقادِ جدایی دین از سیاست و مشروع ندانستن مبارزه روآوردند. طیف وسیعی از روحانیت در این مقطعِ تاریخی، در این گروه بوده اند. اگر طیف ساکت، خاموش و بی تفاوت را نیز در این گروه جای دهیم اکثریت روحانیت شیعه در دهه چهل، در این گروه جمع بوده اند.

۲.      سیاست پذیران

گروه اقلیتی از روحانیت شیعه در این دوره، سیاست پذیر بودند. این گروه در عین قلّت و کمی تعداد، در سایه رهبریِ شخصیت بی نظیر حضرت امام قدس سره با قدرت درخشیدند و در اندک زمانی نه تنها حوزه و روحانیت، بلکه اقشار مختلف مردم را نیز تحت تأثیر خود قرار دادند.حضرت امام، اگر چه قبل از درگذشت مرحوم آیت الله بروجردی، شخصیتی سیاسی و نیز از اساتید مبارز حوزه علمیه بود و محافل گرم علمی داشت اما رحلت آیت الله بروجردی وضعیت جدیدی را به وجود آورد و موجب شد که او بیش از گذشته و این بار از جایگاه مرجعیت بدرخشد.

راهبرد مبارزاتی امام

در دوران رژیم شاهنشاهی در ایران، مخالفان حکومت و مبارزان سه شیوه و راهبرد مبارزاتی را برگزیدند: بسیاری از مبارزان، به ویژه دین مداران و متدینان در مقابل اعمال ضدّ دینی و رفتارها ضدّ ملی حکومتِ وقت، استراتژی منفی اتخاذ کرده بودند؛ این گروه کوشیدند از طریق عدم همکاری با رژیم، تحریم برخی از کالاها و یا عدم اجرای برخی از قوانین و تمرّد از مقررات، نارضایتی خود را از نظام شاهنشاهی ابراز نمایند.

گروهی دیگر، که عمدتاً غیر روحانی بودند، تلاش داشتند با پذیرش اصلِ حکومت و قانون اساسی، مبارزات خود را در سطح جزئیات، برای اصلاح امور از طریق مبارزه پارلمانی پی گیری کنند.

برخی از گروه ها نیز سیاست مبازره مسلّحانه را در مقابله با رژیم حاکم، برگزیدند.

اما روش مبارزاتی حضرت امام قدس سره با نتایجی که به بار آورد نشان داد که از تمام شیوه های پیشگفته متمایز بوده است. استراتژی مبارزاتی حضرت امام ضمن رویاروییِ صریح، شفّاف و شجاعانه سیاسی با اصل نظام سلطنتی، به ویژه شخص حاکم و حکومت های استعماری حمایت کننده، برای زمینه چینی تشکیل حکومت اسلامی بر راهبرد فرهنگی متمرکز شد. امام پیوسته کوشیدند مبارزات خود را بر بستر آگاهی بخشی و تعمیق اندیشه های دینی پی ریزی نمایند.

این استراتژی مبارزاتی بر محورهای زیر متمرکز بود:

-         تربیت شاگردان صالح و نیروهای مناسب برای مبارزه ای پی گیر و همه جانبه.

-         جذب نخبگان جامعه و همراه کردن آنان با مبارزه ای دینی از طریق معرفی صحیح اسلام سیاسی اصلاح گر و مبارز.

-         آگاهی بخشی به اقشار مختلف مردم از طریق تبلیغ دین، با شیوه های رایج حوزوی و امکانات مذهبی.

-         وسرانجام تشکیل حکومت بر مبنای اندیشه سیاسی اسلام.

این شیوه مبارزاتی، از یک سو به جهت اعتقاد به عدم مشروعیت رژیمِ حاکم و از سوی دیگر پرهیز از هر نوع شتاب و ناپختگی در مبارزه، شیوه مبارزه پارلمانی و مسلحانه را خود به خود طرد کرده، و راهبرد مبارزه منفی را در درون خود جای داد.

محاسبه فاصله مطهّری تا انقلاب

اینکه نقطه عزیمت استاد شهید به دنیای سیاست از کجا و چگونه بوده، دقیقاً مشخص نیست، امّا مسلم است که او در سال ۱۳۱۶ شمسی برای ادامه تحصیل وارد قم شده و در همان ایام با بی نظیرترین شخصیت سیاسی الهی قرن، در قالب ارتباطات حوزوی و استاد و شاگردی آشنا و شیفته او شده است. او خود دلدادگی و تأثیرپذیری اش از حضرت امام را این گونه ترسیم می کند:

«پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصیتی دیگر یافتم... اگر چه در آغاز مهاجرت به قم، هنوز از «مقدمات» فارغ نشده بودم و شایستگی ورود در «معقولات» را نداشتم، اما درس اخلاقی که وسیله شخصیت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته می شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمی، مرا سر مست می کرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه ای، این درس مرا آنچنان به وجد می آورد که تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را به شدت تحت تأثیر آن می یافتم. بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی من در آن درس و سپس در درسهای دیگری که در طی دوازده سال از آن استاد الهی فرا گرفتم انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می دانم. راستی که او «روح قدس الهی» بود”(۱)

چنانکه خود استاد تصریح کرده است، بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی و علمی و اخلاقی او در ارتباط با حضرت امام شکل گرفته است. جالب است که تأثیر این درس اخلاق امام، منحصر به مطهّری نبود. او حوزه را در آستانه تحول قرار داد و مورد حساسیت ویژه ساواک رضاخانی نیز قرار گرفت.(۲ )

ارتباط این چنینی با امام، به علاوه استعداد ذاتی و خلاقیت روحی که در استاد وجود داشت، حدود سالهای ۱۳۲۵ شمسی یک تحول روحی و فکری عمیقی را در ایشان پدید آورد و با پایه ریزی یک طرح اساسیِ فکری در او، زمینه ساز سیاست پذیری و اندیشه ورزی استاد در حوزه فکر و عمل سیاسی شد:

«یادم هست در زمانی که در قم تحصیل می کردم، یک روز خودم و تحصیلاتم و راهی را که در زندگی برای تحصیل انتخاب کرده ام، ارزیابی می کردم، با خود حساب می کردم که آیا اگر به جای این تحصیلات، رشته ای از تحصیلات جدید را پیش می گرفتم بهتر بود یا نه؟... آن ایام تازه با حکمت الهی اسلامی آشنا شده بودم و آن را نزد استادی (که بر خلاف اکثریت به اتفاق مدعیان و مدرّسان این رشته صرفاً یک سلسله محفوظات نبود، بلکه الهیات اسلامی را واقعاً چشیده و عمیق ترین اندیشه های آن را دریافته بود و با شیرین ترین بیان، آنها را بازگو می کرد) می آموختم. لذت آن روزها و مخصوصاً بیانات عمیق و لطیف و شیرین استاد از خاطره های فراموش ناشدنی عمر من است... خلاصه یک طرح اساسی در فکرم ریخته شده بود که زمینه حل مشکلاتم در مسایل الهی بود... در این وقت فکر کردم، دیدم اگر در این رشته نبودم و فیض محضر این استاد را درک نمی کردم، همه چیز دیگرم چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی ممکن بود بهتر از این باشد که هست. همه آن چیزهایی که اکنون دارم داشتم و لا اقل مثل و جانشین و احیاناً بهتر از آن را داشتم. اما تنها چیزی که قطعاً نه خودِ آن را و نه جانشین آن را داشتم همین طرح فکری بود با نتایجش، الآن هم بر همان عقیده ام”(۳) این، اوج تأثیر پذیری ایشان از امام است که برای او یک طرح اساسی فکری به ارمغان آورده بود و همه نتایجی که از عمر با برکت مطهری پدید آمد، حاصل این طرح فکری است.(۴) به همین خاطر حضرت امام نیز در اولین پیام به مناسبت شهادت استاد از ایشان به مرحوم شهید مطهری پیش از آنکه یک مبارز سیاسی به معنای رایج آن باشد، یک فیلسوف سیاسی و «قوه عاقله» نهضت اسلامی بود؛ لذا همانگونه که امام در آغاز نهضت از میان استراتژی های مبارزاتی، برای بستر سازی مناسب یک انقلاب همه جانبه، راهبرد فرهنگی و اندیشه سازی را برگزیده بود مطهری نیز چنین کرد.عنوان «فرزند بسیارعزیز» و «حاصل عمر» خویش یاد می کند.

بدین ترتیب مطهری در زمره روحانیان سیاست پذیر و البته متفاوت از انقلابیون دیگر، تحت رهبری حضرت امام قرار می گیرد و از این دوره ذهن او متوجه مشکلات اساسیِ فکری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه شده، در متن تحولات قرار می گیرد. از این زمان است که مطهری در طرح اصلاحی حوزه، بعنوان پیش زمینه احیای تفکّر اصیل اسلامی، با عده ای از علمای طراز اول حوزه؛ از جمله حضرت امام، مشارکت می کند، با فداییان اسلام ارتباط برقرار می نماید و پس از مهاجرت به تهران، نبض تفکّر اسلامی را در مجامع دانشگاهی، در قالب استراتژی فرهنگی در دست می گیرد و این روند تا دم شهادت ادامه می یابد.

 

پی­نوشت­ها:

۱-  علل گرایش به مادیگری، ص۱۰

۲-  ر.ک. به: حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج۱، ص۵۶ ۵۷

۳-  عدل الهی، ص۱۲۵

۴- بیانیه سیاسی شهید مطهری در سال ۱۳۵۷ و در آستانه پیروزی انقلاب در تبیین مقاصد نهضت اسلامی و سمت و سوی مبارزه مردم ایران به رهبری روحانیت و تبیین آرمانهای انقلاب نمونه کامل از هماهنگی استاد با آرمانهای حضرت امام در برپایی نهضت اسلامی و مجاهده در به ثمر رساندن آن است. ر.ک. به: نامه ها و ناگفته ها، مجموعه ای از نامه های شخصیتها به استاد مطهری و نامه ها و یادداشتهای ویژه استاد، ص۱۹۸