حدیث نبوی
در عهدنامه نیروهای دیدهبانی لشکر 22 انصارالحسین(ع) آمده است: با یکدیگر عهد میبندیم هر گاه فیض عظمای شهادت نصیب هر کدام از ما گردید و خداوند اذن شفاعت .داد، شفاعت دیگر یاران را (منوط به پذیرفتن رسالت خون ما بعد از ما) نماییم |
|
حاجیه خانم رقیه میثاقی، مادر شهید امیر حاج امینی شب گذشته درگذشت.
این مادر فداکار که به دلیل عارضه و درگیری ریه و قلب چند وقتی را در بیمارستان بستری بود، پس تحمل درد به سایر به دیار باقی شتافت.
گفتنی است مراسم تشییع پیکر این مادر صبح امروز ساعت 10 صبح از مقابل امامزادگان عین العلی و زین العلی می باشد.


در نگاه عامه و اهل سنت با تعریفی که در نگاه اهل بیت است متفاوت است. در آن تعریف امامت را در حد حکومت و جانشینی پیامبر و رهبری جامعه ی اسلامی می دانند.
امیرالمومنین امام علی علیه السلام فرمودند: شنیدم رسول خدا صلی الله علیه
وآله روز عید قربان، خطبه میخواند و میفرمود :
امروز ، روز «ثجّ»
و«عجّ» است . ثجّ ، خون قربانی هاست كه میریزید. پس نیّت هركس صادق باشد،
اولین قطره خونِ قربانی او كفّاره همه گناهان اوست.
و«عجّ»، دعاست. پس
به درگاه خداوند دعا كنید، قسم به آن كه جان محمّد صلی الله علیه وآله در
دست اوست، از اینجا هیچ كس بر نمی گردد، مگر آمرزیده شود، جز كسی كه گناه
كبیره انجام داده و بر آن اصرار ورزد و در دل خود، تصمیم بر ترك آن ندارد.
متن حدیث:
الإمام
علیّ علیه السلام: سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَخطُبُ
یَومَ النَّحرِ، وهُوَ یَقولُ : هذا یَومُ الثَّجِّ والعَجِّ، والثَجُّ: ما
تُهریقونَ فیهِ مِنَ الدِّماءِ، فَمَن صَدَقَت نِیَّتُهُ كانَت أوَّلُ
قَطرَةٍ لَهُ كَفّارَةً لِكُلِّ ذَنبٍ، والعَجُّ: الدُّعاءُ، فَعِجّوا إلَى
اللّه، فَوَالَّذی نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لا یَنصَرِفُ مِن هذَا
المَوضِعِ أحَدٌ إلاّ مَغفورًا لَهُ، إلاّ صاحِبَ كَبیرَةٍ مُصِرًّا
عَلَیها لا یُحَدِّثُ نَفسَهُ بِالإِقلاعِ عَنها.
«کتاب"حج و عمره در قرآن و حدیث"،صفحه361»
در سال 1979 فوق ليسانس خود را از دانشكده اصول دين – بخش علوم قرآني- و در سال 1984 دكتراي خود را از همين دانشكده اخذ نمود. در سال 1404 ه به عنوان استاديار و در سال 1410 به دانشياري ارتقا يافت و در سال 1414 به درجه استاد تمامي نائل گرديد. |
|
| شابتاي زوي (اولين ماشيح دروغين در عصر جديد) فردي سفاردي به شمار ميرفت اما پس از وي فردي به نام «ژاکوب فرانک» که او را اشکنازي ميدانند رهبري جريان منجی گرایی را برعهده گرفت. برخي از يهوديان معتقدند که وي ماشيح واقعي است و بايد او را از گزند کليساي مسيحيت که خواهان نابودي اوست در امان نگه دارند. |
|
او كه سن و سال بيشتري داشت از دوست بسيجي خرد سالش سوال كرد كه نگفتي بالاخره چطور موفق شدي بيايي منطقه و رزمنده بسيجي گفت: هيجي فرار كردم. آنها تا آخرين لحظه هم حرف خودشان را مي زدند. تو بروي جنگ جنگ كجا ميرود؟ خودت را نمي تواني جمع و جور كني،يك خدمتكار مي خواهي كه تر و خشكت كند آن وقت صدايت را مي اندازي در گلويت كه مي خواهم بروم با دشمنان دين بجنگم!آخر چه كاري از دست تو بر مي آيد؟ و از اين حرفها. برادري كه بزرگتر بود گفت: تو هم مي گفتي هيچ كاري نتوانم بكنم يكي دو تا تير را كه سرد مي كنم! بسيجي كه تا آن لحظه او را محرم فرض كرده بود و حالا مي ديد همسنگرش هم همان حرف را به زبان ديگر مي گويد به او حمله برد؛ دنبال هم در محوطه، از اين سو به آن سو.
آخرین ملاقاتهای فرزندان دهه ۵۰ و دهه۶۰ با پدران شهیدشان اگرچه در ۸ سال دفاع مقدس که هر روزخبر شهادت رزمندهای و پیکر غرق به خون شهیدی به شهر میآمد طبیعی جلوه میکرد. اما لازم است برای مرور رشادتها به تصاویر معصومانهشان رجوع شود. |
|
در آغاز سال تحصیلی جدید، حجتالاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان در جمع ورودیهای جدید دانشگاه امام صادق(ع) و همچنین جمعی از ورودیهای جدید حوزههای علمیه سخنرانی کرد. |
|
| چهره رسول خدا با شادمانى رو به على خنديد و گفت آيا چيزى دارى كه مهريه دخترم باشد؟ على گفت: حال من بر تو پنهان نيست.جز شمشير و یک شتر چيزى ندارم. پيغمبر گفت:شمشير را براى جهاد و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و باركشى در سفر مى خواهى همان زره را مهر قرار بده. |
|

این شعایر در تقابل «علم با مسیحیت کلیسا» مطرح بود که میخواهند هر طور که شده به اسلام نیز تعمیم دهند؛ در صورتی که اسلام با مسیحیت کلیسا به هیچ وجه یکسان نیستند. دست کم در اندیشه مسیحیت کلیسایی، عقل و خرد از شیطان است و دشمن ایمان و جان آدمی میباشد و در اندیشه اسلامی عقل نبی درونی است و حتی خدا و حقانیت اصول دین نیز با عقل شناخته میشود. لذا در اسلام اصول دین تحقیقی است و تقلید در آن جایز نمیباشد، بر عکس مسیحیت که تحقیق دینی را معصیت بر میشمرد.
در مسیحیت کلیسایی علم نه تنها جایگاهی ندارد، بلکه با باورهای دینی کلیسایی منافات دارد و در اسلام، «علم»، تجلی خالق علیم است و «جاهل و عالم» در یک سطح شناخته نمیشوند و شاخص انسانهای برتر، همان علم حقیقی آنهاست.
در پاسخ مستقیم این سؤال، به نکات ذیل دقت نمایید:
الف – کلّ صورت مسئله غلط و القایی است و باید مراقب این زیرکیها بود. «غرب» یک منطقه جغرافیایی است و «اسلام» یک دین، یک اعتقاد و یک فرهنگ اعتقادی است، حال چگونه تمدن این دو را با هم مقایسه میکنند؟! میشود تمدن غرب را با شرق مقایسه کرد، یا تمدن مبانی و معارف مسیحیت را با اسلام مقایسه نمود، اما مقایسه «غرب» با «اسلام» یعنی چه؟! مثل این است که بگویید: تقابل تمدن یونان با بودیسم – یا تقابل تمدن فارسی با نیویورک!
و اگر منظور کشورهای اسلامی است، از وقتی از اسلام فقط نامش را نگه داشتند و وابسته به غرب شدند، رشد نزولی خود را آغاز کردند و اکنون که میخواهند پس از چند قرن مستقل شوند، توسط غرب مورد هجوم قرار گرفته و نسلکشی میشوند. ما کشور مسلمان نشین نداریم، اما کشور اسلامی نداشتیم، به جز همین سه دهه در جمهوری اسلامی ایران که شاهد پیشرفتهایش [به رغم دشمنیها هستیم]. حکومت به اصطلاح علمی غرب، مایل نیست تا کشوری اسلامی مانند ایران نیز رشد علمی پیدا کند!
*- در طرح چنین سؤالاتی بسیار مهم است که ابتدا تعاریف طرفین از شاخصهها و محورهای بحث یکسان باشد. مثل تعریف از «حاکمیت» - «دین» و «علم».
ب – حاکمیت و حکومت:
ب/1: در فرهنگ غنی اسلام، «حاکمیت» با «حکومت» متفاوت است. حاکمیت به تعبیری (بر اساس لغوی) به معنای تفوق و برتری کامل و فرمانروایی بیچون و چرا بر تمامی افراد میباشد و طبعاً در بُعد حقوقی، حق صدور اوامر و نواهی با اوست. لذا در اندیشه و باورهای عقلانی اسلام، چنین حاکمیتی فقط از آن خداوند متعال است که خالق، إله و رب (صاحب اختیار و مدبر و تربیت کننده امور) است و نه شخص حق حاکمیت مطلق بر دیگران را دارد، نه حزب یا گروه، نه اکثریت و نه هیچ احد دیگری. اما فرهنگ سیاسی امروز غرب، برای امریکا حق حاکمیت قائل است؟ امریکا ابر قدرت و رب النوع بشر است و فریاد «انا ربکم الاعلی – من ربّ برتر شما هستم» میزند.
حال با این تفاوت فاحش در تعریف «حاکمیت» در فرهنگ اسلام و فرهنگ سیاسی غرب، چگونه طرفین میخواهند با یک دیگر بحث و تبادل نظر نمایند؟!
ب/2: در تعریف حکومت نیز گفتهاند: «حکومت یعنی، تشکیلات سیاسی و اداری کشور و چگونگی و روش ادارهی یک کشور یا واحد سیاسی. تشکیلات دولت که علاوه بر نمایندگیهای اجرایی، معمولاً از سه بخش مجریه، مقننه و قضاییه تشکیل میشود. مجموعهی بنیادهای سیاسی، قوانین و آداب و رسومی که حاکمیت از طریق آنها اعلام میشود. (فرهنگ علوم سیاسی، 115 – علی آقا بخشی»
بر اساس این تعریف، حکومت یک ارگان رسمی است که بر رفتارهای اجتماعی افراد نظارت دارد و سعی دارد به آنها جهت ببخشد. اگر مردم از راه مسالمتآمیز جهت را پذیرفتند، مقصود حاصل شده است، اما اگر نپذیرفتند، حکومت میتواند با توسل به قوه قهریهای که در اختیار دارد و بر اساس مقررات وضع شده، خواست خود را اعمال نماید.
حال اگر این تعریف را برای «حکومت» بپذیریم، سؤال ایجاد میشود که «مشروعیت» این حکومت، از کجا به دست میآید؟ زورِ سلطانِ دیکتاتور؟ ثروت زراندوزان حیلهگر و چپاولگر؟ رأی اکثریت مردم که ممکن است اکثراً ندانند و حتی خیر و ضرر خویش را تشخیص ندهند؟ مضافاً بر این که اگر قانون حاکم باشد، آن قوانین و مقررات که ابزار اعمال قدرت است را چگونه به دست آوردهاند؟ با حکم حاکم دیکتاتور؟ با پول ثروتمندان در تعیین نمایندگان مجلس و تصویب قوانین دلخواه؟ با رأی نمایندگانی که به دنبال منافع شخصی و حزبی هستند و ...؟ کدام از این گزینهها «علمی» هستند؟!
در اندیشهی اسلامی، اهداف، تعاریف و چارچوبهای کلّی و مقررات اساسی در کلیه شئون زندگی فردی و اجتماعی را باید همان «حاکمیت مطلق = خدا» تعریف، تبیین، تشریع و ابلاغ کند، نه افراد متغیر و آن با حالات چرخشی به تناسب خواستهای مقطعی! و البته آن چه او تبیین نموده و به واسطه وحی ابلاغ میکند، منطبق با حقایق نظام هستی است و با نور «عقل» شناخته میشود و با نور «علم» روشن میشود.
ج – دین و حاکمیت دینی:
بر خلاف آن چه با تبلیغ القا میکنند، دین اختصاص به اسلام، مسیحیت و یهودیت ندارد، بلکه دین مجموعهی عقاید (باورها)، اخلاق (مواضع) و قوانین و مقرراتی است که برای پرورش انسان و ادارهی جامعه انسانی به سوی هدفی معین، تبیین شده است. خواه این دین الهی باشد و خواه غیر الهی. خواه حق باشد و خواه باطل. خواه اسلام یا مسیحیت باشد و خواه مارکسیسم یا لیبرال دموکراسی – از این رو واژهی «دین» عمومیت و جامعیت دارد، لذا هیچ شخصی نیز در عالم پیدا نمیشود که دین «مجموعهای از جهانبینی و ایدئولوژی و یا بهتر بگوییم، بایدها و نبایدها = برنامه زندگی برای رسیدن به هدف» نداشته باشد. چنان چه خداوند متعال به پیامبرش صلوات الله علیه و آله میفرماید که به کفار بگو: دین شما برای خودتان و دین من نیز برای خودم (لََكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ). یعنی هر دو دین دارند.
پس از یک سو نمیشود فقط یهودیت، مسیحیت و اسلام را دین نامید و همه را در ذیل این واژه قرار داد و محکوم کرد و از سوی دیگر باید دید که بودیسم، مارکسیسم، فرویدیسم، کاپیتالیسم، لیبرالیسم و سایر ایسمها چگونه دینی هستند و انسان را مطابق با چه اهدافی و چگونه میسازند و به کدام سو جهت میدهند؟
پس، تعریفمان از «دین» نیز یکسان نمیباشد.
د – علم:
شاید در این مباحث از همه مهمتر، مقوله «علم» باشد. علم یعنی چه که آنها گمان میکنند که خالقش هستند و اصرار دارند آن را مقابل مطلق «دین» قرار دهند؟!
در فرهنگ غنی اسلام، مطلق دانایی (knowledge ) «علم» است. چه علم حضوری باشد و چه حصولی؟ چه نظری باشد و چه تجربی؛ چه علم به ماده باشد و از طریق تجربه به دست آید و چه علم به غیر ماده باشد و از طریق استدلال عقلی «معلوم» شود. آیا در فرهنگ حاکم بر غرب نیز همین معنا بر «علم» اطلاق میشود و یا آن که علم منحصر به علوم تجربی (science) شده است و ما بقی علوم [بدون هیچ دلیل عقلی و علمی] رد و تکذیب میشود؟ لذا در این بحث لازم است که به چند نکتهی بسیار مهم توجه شود:
د/1 – اسلام علم را محدود نمیکند و انحصار آن به علم تجربی را غیر عقلانی و غیر علمی میداند.
د/2 – اسلام، انسان را خالقِ علم نمیداند، بلکه کاشف علم میداند. عالَم، تجلی عِلم علیم است و انسان در تلاش علمی باید سعی کند این «علامات» را بر خود «معلوم» نماید و هر چه بیشتر عالِم شود، آن قدر که «وحدت علم، عالِم و معلوم» را درک نماید.
د/3 – اسلام متفاوت با فرهنگ مسیحیت کلیسا که با عقل و علم دشمن بود؛ و نیز متفاوت با فرهنگ حاکم بر غرب که عقلانیت را تعطیل کرده و علم را نیز مُثله میکند و فقط نام سهمی اندکی که به خودش رسیده است را «علم» میگذارد، بر «عقل و علم» تأکید دارد و این دو را ملاک شناخت و تمیز حق و باطل و وسیله رشد بر میشمرد، لذا در اغلب آیات قرآن کریم و نیز آموزههای اهل عصمت علیهمالسلام، بر تعقل، تدبر، تفکر، تعلیم و تَعلم تصریح و تأکید شده است و یکی از علل ارسال انبیا را نیز «تعلیم» بر میشمرد. لذا حاکمیت دینی اسلامی با حاکمیت علمی (به معنای اعم آن) نه تنها منافاتی ندارند، بلکه اصلاً قابل تفکیک نیستند.
حاکمیت علمی غرب(؟!):
اما نکتهی انحرافی همین شعار است. چه کسی گفته که حاکمیت غرب علمی است؟! و چه کسی گفته که حاکمیت دینی اسلامی، علمی نیست؟! این دو شعار ژورنالیستی و تبلیغاتی، با کدام منطقی به اثبات رسیده است؟ آیا دلیل عقلی بر آن اقامه شده است یا دلیل علمی؟ آن دلایل کدام است که هیچگاه اقامه نشده و فقط شعار داده میشود؟!
اکنون ما سؤال میکنیم:
*- آیا نظریات غربی که در همان قالب نظریه میمانند، چون صادره از غرب است، باید «علم» قلمداد شوند؟ به کدام دلیل عقلی و علمی؟ و اگر چنین است، چرا در هر دهه، نظریات قبلی رد و تکذیب میشود و نظریات جدید ارائه میگردد؟
*- آیا حکومت تکنولوژی، یعنی حکومت علمی؟ اگر چنین باشد، چه فرقی با دیکتاتوری و یا حکومت حیوانی در جنگل دارد؟ بر اساس این قاعدهی غیر عقلی، غیر علمی و غیر انسانی، هر کس ابزار قدرتش بیشتر باشد، او حاکم خواهد شد!
*- چه کسی گفته که در غرب حاکمیت علمی است؟ به فرض آن که «علم» منحصر در علوم تجربی و تکنولوژی باشد و آن نیز در اختیار غرب باشد، چه کسی گفته که در غرب حکومت بر اساس تکنولوژی است؟ آیا حکومتهای امریکایی و اروپایی در اختیار و ظلّ تکنولوژی هستند و یا آن که اشخاص قدرتمند، سرمایهداران، صاحبان زر و زور تزویر ... و خلاصه فراماسون و صهیونیسم بینالملل، تکنولوژی را برای تحقق اهدافشان در خدمت گرفتهاند؟ کشورگشایی، حملهنظامی، تروریسم دولتی، جنگ، تجاوز، نسلکشی و ...، ایجاب «علم» است، یا تکنولوژی در این راستا به کار گرفته میشود.
آیا به این میگویند: حکومت علمی؟ و سپس با حکومت دینی مقایسهاش میکنند و میگویند: حکومت علمی بهتر از حکومت دینی است؟!
پس: اولاً سؤال غلط است و محیط جغرافیایی (غرب)، با دین (اسلام) از یک سنخ و قابل تطابق نیستند که در مقابل هم باشند یا نباشند و این تقابل شعاری، فقط یک حقهی تبلیغاتی است و نه یک بحث علمی – ثانیاً تعاریف ما از حکومت، دین و علم متفاوت است و باید به تعریف مشترک برسیم – ثالثاً نظریه تا به اثبات عقلی و علمی نرسد، علم قلمداد نمیشود – رابعاً علم محدود به علوم تجربی و تکنولوژی نمیباشد – خامساً حکومتهای غربی علمی نیستند و بالاخره آن که اسلام با علم دو مقولهی متفاوت نیستند.

در متن سؤال آمده که استاد بیان داشته: من در آلمان تحصیل میکردم. در دانشگاه یکی با دیگری دعوایش شد و به او فحش خواهر داد و او با خونسردی گفت: «او را به روانپزشک ببرید، چرا که اولاً من خواهر ندارم، ثانیاً او با خواهرم چه کرده، به من چه؟»
استاد پس از نقل این خاطره گفته است که انسان دارای دو بُعد عقل و احساس میباشد و غربیها احساس را کنار گذاشتند و با عقلانیت جلو رفتند، اما ما مسلمانان از ایران گرفته تا کشورهای عربی، بیشتر با احساسات کار میکنیم(؟!)
پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات (ایکس – شبهه): این به اصطلاح اساتید برای ایجاد انحراف در تفکر دانشجویان و اساتید آیندهی این کشور، به چه شیوههای سبکی متوسل میشوند؟ آیا برای تبیین علل و عوامل عصر روشنگری در غرب، هیچ حرف علمی یا مثالی به جز تحلیل چگونگی انفعال در مقابل فحش خواهر و مادر ندارند؟! وا اسفا بر این وزارت علوم، دانشگاه و دکترهای فعلی و آیندهی این کشور.
در مقام پاسخ و تحلیل این دروس دانشگاهی(؟!) لازم است ابتدا به چند نکته اشاره شود و سپس به نقش عقل و احساس در پیشرفت و تحلیل چرایی این افاضات پرداخته شود.
| موفقیت بازی سازان دیپلماسی در بهبود چهره کشور نسبت به تروریسم، خلع سلاح های هسته
ای و نرمش در برابر دنیا، هرچند با نفی افسانه بودن هولوکاست به ثمر نشست، اما بازی
تمام نشده است.
|
|
|
||
|
|

ابتدا دقت داشته باشیم که فتوا را فقط باید از مرجع استفتاء نمود که با رجوع مستقیم، مراجعه به رساله، رجوع به سایت و یا سؤال از فرد معتبر مثل نماینده فقهی یا هر عالم متقی و مجتهد دیگری ممکن است.
اما در خصوص سؤال مطروحه نیز لازم به ذکر است که بیتردید ابعاد مسائل مطروحه میتواند بسیار گسترده باشد و نمیشود در این مجال کوتاه به همه موارد اشاره نمود. اما ذیلاً کلیاتی بنا بر فتاوای مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله العظمی خامنهای ایفاد میگردد.
در مورد موسیقی سنتی نیز که در متن سؤال آمده بود نیز دقت شود که لفظ «سنّتی» حکم ذبح شرعی موسیقی حرام را ندارد و تاریخ تولید نیز هیچ تأثیری در حرمت یا حلیّت آن ندارد، موسیقی حرام، حرام است، هر چند در قرون پیش ساخته شده باشد و موسیقی حلال، حلال است، هر چند اگر امروز ساخته شده باشد.
الف – رقص:
س1167. آيا رقص محلى در عروسىها جايز است؟ شرکت در اين مجالس چه حکمى دارد؟
ج. رقص مرد بنا بر احتياط واجب حرام است و رقص زن براى زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق كند مثل اينكه جلسه زنانه تبديل به مجلس رقص شود، محل اشكال است و احتياط واجب در ترك آن است؛ در غير اينصورت هم اگر بهگونهاى باشد كه باعث تحريك شهوت شده و يا مفسدهاى بر آن مترتب شود و يا همراه با فعل حرام (مانند موسيقى و آواز حرام) باشد يا مرد نامحرمى حضور داشته باشد، حرام است؛ و در حكم فوق تفاوتى بين مجلس عروسى و غير آن نيست و شرکت در مجالس رقص هم اگر به عنوان تأييد کار حرام ديگران محسوب شود و يا مستلزم کار حرامىباشد جايز نيست و در غير اين صورت اشکال ندارد.
س 1172: آيا رقص زن براى شوهرش يا مرد براى همسرش حرام است؟
ج: اگر رقص زن براى شوهرش يا برعکس، همراه ارتکاب حرامى نباشد، اشکال ندارد.
س 1173: آيا رقصيدن در جشن عروسى فرزندان جايز است هرچند توسط پدران يا مادران در مجالس عروسى فرزندانشان باشد؟
ج: اگر از نوع رقص حرام باشد، حرام است. هرچند توسط پدران و مادران در مجالس عروسى فرزندانشان باشد.
ب – موسیقی:
س 1128: ملاک تمييز موسيقى حلال از حرام چيست؟ و آيا موسيقى کلاسيک حلال است؟ بسيار مناسب است که معيار آن را بيان فرماييد.
ج: هر موسيقى که به نظر عرف موسيقى لهوى و مطرب که مناسب با مجالس عيش و نوش است باشد، موسيقى حرام محسوب مىشود و فرقى نمىکند که موسيقى کلاسيک باشد يا غير کلاسيک. تشخيص موضوع هم موکول به نظر عرفى مکلّف است و اگر موسيقى اين گونه نباشد به خودى خود اشکال ندارد.
س 1129: گوشدادن به نوارهايى که توسط سازمان تبليغات اسلامى و يا مؤسسه اسلامى ديگر مجاز اعلام شدهاند، چه حکمى دارد؟ و استفاده از آلات موسيقى مثل کمان، وِيولون و نَى چه حکمى دارد؟
ج: جواز گوشدادن به نوارها منوط به تشخيص خود مکلّف است که اگر تشخيص دهد مشتمل بر غنا و موسيقى لهوى مناسب با مجالس عيش و نوش و خوشگذرانى و همچنين مطالب باطل نيست، گوشدادن به آن اشکال ندارد بنا بر اين تجويز آن توسط سازمان تبليغات اسلامى و يا هر مؤسسه اسلامى ديگر به تنهايى دليل شرعى براى مباح بودن آن نيست و بکارگيرى آلات موسيقى در موسيقى لهوى مطرب و مناسب با مجالس لهو و گناه جايز نمىباشد، ولى استفاده حلال از آنها براى اهداف عقلايى اشکال ندارد و تشخيص مصاديق هم موکول به نظر خود مکلّف است.
« رنه گنون »
[29] اندیشمند فرانسوی - مصری، در سال 1886 به دنیا آمد و در
سال 1951 در قاهره درگذشت. گنون بعنوان بنیانگذار جریان فکری
در غرب شناخته میشود که به « ترادیشنالیسم »
[30] معروف است.

در این سؤال به حکایتی مبنی بر امر شیطان به یک عارف مبنی بر اذان دادن در غیر وقت اذان اشاره شده است.
قبل از پاسخ مستقیم و مشخص این سؤال، ابتدا باید به چند نکتهی مهم راجع به مقولهی (شیطان) توجه کنیم. نکاتی که دانستن آنها خود نیز پاسخ بسیاری از سؤالات است:
یک – بدیهی است چنانچه در قرآن کریم تصریح شده است، شیطان «دشمن آشکار انسان» است. «إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ» - «إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ» - «لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ» و ... .
دو – اما باید دقت داشت که شیطان الزاماً شخص «ابلیس لعین» نمیباشد؛ بلکه «شیطان» یعنی دور شده از رحمت الهی، گمراه و گمراه کنند، لذا هر کسی که خودش به گمراهی افتاده و نیز سعی مینماید تا دیگران را از صراط مستقیم خارج کرده و از رحمت الهی دور کند، «شیطان» قلمداد میگردد. از این رو در قرآن کریم به «شیاطی جنّ و انس» تصریح شده است؛ تا بدانیم که اولاً شیطان یکی و دو تا و ده تا نیست و ثانیاً هم از نوع جنّش وجود دارد و هم نوع انسانش وجود دارد و شخص ابلیس لعین نیز به خاطر گمراهی، دور شدن از رحمت و تلاش برای به انحراف کشیدن دیگران، شیطان لقب گرفت.
سه – از این رو نباید گمان شود که هر وسوسهی گمراه کنندهای الزاماً از ناحیهی شخص ابلیس لعین القا میشود. خیر. بلکه هر وسوسهگری شیطان است. دقت شود که اساساً ابلیس برای بسیاری از نوع بشر وقتی صرف نمیکند، او نیز نسل، خاندان، اعوان، انصار و جنودی در میان جنّها و انسانها دارد.
به گزارش فرهنگ نیوز ،
آیتالله سید احمد علمالهدی در خطبههای نمازجمعه مشهد با اشاره به اهمیت
زیارت امام رضا (ع)، اظهار کرد: امروز مشهد استراتژیترین نقطه زمین است
که به عنوان مرکز تجمع مسلمین وظیفه نشر مبانی دینی را برعهده دارد.
وی
با بیان اینکه مشهد سرزمین مبارزه با انحرافات است، خاطر نشان کرد: بر همین
اساس میتوان شهید هاشمینژاد را یک عنصر قوی و یک بیانگر حقیقی و رسا در
برابر انحرافات دانست.
امام جمعه مشهد با بیان اینکه امروز مهمترین و
بروزترین خبر دنیا مربوط به حضور ایران در سازمان ملل میشود تصریح کرد:
رویکرد کنونی جریان سیاسی کشور در سایه تدبیر مدیریتی به این نقطه دست
یافته است.
علمالهدی افزود: انقلاب ما انقلاب اسلامی و نظام ما نظام
دینی است، بنابراین تمامی حرکات و سیاستگزاریهای باید رویکرد دینی داشته
باشد.
وی با اشاره به وجود ۳ راهکار کلیدی در قرآن کریم، اظهار کرد:
خداوند متعادل در آیه ۱۲۰ سوره مبارکه بقره به پیامبر اکرم (ص) میفرماید:
"ای پیامبر یهود و نصارا از تو راضی نمیشوند مگر آنکه از روش آنها پیروی
کنی، اما پیامبر به مردم بگو راهی که خداوند به شما نشان داده است راه
هدایت است و اگر از این راه دور شوید از کمک خدا بینصیب خواهید ماند."
عضو
مجلس خبرگان رهبری خاطر نشان کرد: مفهوم این آیه در بیان مقام معظم رهبری
تبلور یافته است که خطاب به مسئولان فرمودند نرمش قهرمانانه با درک موقعیت
دشمن و با فهم هدفگذاری در سیاستگذاری خارجی است.
علمالهدی با بیان
اینکه مسئولان حاضر در سازمان ملل باید به این کلام مقام معظم رهبری توجه
داشته باشند گفت: موقعیت امروز دشمن، موقعیت شکست و ذلت در تمام
جریانهاست.
وی دومین راهکار را در قالب آیه ۱۰۲ سوره مبارکه نساء عنوان
کرد و افزود: بر اساس این آیه کفار دوست دارند مسلمانان از داشتهها و
تواناییهای خود غافل شوند تا زمینه تسلط بر آنها را فراهم سازند.
امام
جمعه مشهدمقدس تصریح کرد: بر این اساس دشمن در حالی میخواهد ما از فناوری
هستهای خود چشمپوشی کنیم که مردم ایران در ۱۰ سال گذشته همواره شعار
"انرژی هستهای حق مسلم ماست" را سر دادهاند و بیشک در صورت کوتاهی در
این مسئله همه چیز خود را از دست میدهیم.
علمالهدی با اشاره به آیه ۲۳
سوره مبارکه ملک، اتخاذ رویکرد سیاسی را شامل دو سطح خردنگری و کلنگری
دانست و افزود: امروز با وجود تمامی مشکلات اقتصادی اگر تنها به مشکلات حال
توجه داشته و آیندهنگری را مد نظر قرار ندهیم شکست خواهیم خورد.
وی با
اشاره به برخی جبههگیریها نسبت به سخنان خود تصریح کرد: چگونه امروز
برخی از رسانههای داخلی با عنوان آزادی بیان تمامی نظریات خود را عنوان
میکنند، اما یک عالم دینی نمیتواند آیههای صریح قرآنی را در قالب یک
نظریه مطرح سازد.
عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه تاکنون در نظام
اسلامی بجز بنیصدر خائنی وجود نداشته است، تصریح کرد: دولت یازدهم دولت
خدمتگزار بوده که مورد تایید مقام معظم رهبری قرار گرفته است.
علمالهدی
سخنان و موضعگیریهای روحانی در سازمان ملل را مصداق نرمش قهرمانانه
دانست و خاطر نشان کرد: این دولت دو وظیفه حفظ عزت اسلام و حفظ مصلحت
مسلمین را برعهده دارد که البته نباید عزت اسلام فدای مصلحت مسلمین شود.
امام
جمعه مشهد با بیان اینکه نباید راهبرد قرآنی و اصول انقلاب اسلامی در
فرآیند سیاستگذاری فراموش شود، یادآور شد: تا امروز به لطف تدبیر مقام
معظم رهبری و حمایت خداوند متعال دولت یازدهم با اتخاذ تدبیر و حفظ اصول
اسلامی موفق بوده است.

البته که باید چنین بگویند و انتظار دیگری از آنها نمیرود. بالاخره ضد تبلیغ، جنگ روانی، جنگ نرم و ...، یعنی همین. یعنی دائم تخریب کردن، دائم سیاهنمایی کردن، دائم ایجاد شک و شبهه نمودن، دائم یأس و ناامیدی را القاء نمودن و ...! آیا تا به حال دیدهاید که یک جمله مثبت راجع به «حکومت» و ارکان آن و به ویژه رکن اصلی آن که مردم بوده و هستند و در صحنههایی چون جنگ به شکل «بسیجی» ظهور و حضور یافته و مییابند، حرف مثبتی نیز بزنند؟!
الف – وقتی دشمن متخاصم جان، مال، نوامیس معنوی و مادی و خاک کشور را مورد تهاجم قرار میدهد، بر هر مرد، زن، نوجوان و بزرگسال با شرفی دفاع واجب میشود و اتفاقاً همین نگاه، همین غیرت و ایمان سبب شکست دشمنان گردید و امروز از آن ناراحت هستند؛ وگرنه وضع ایران کنونی بهتر از سوریه، بحرین و مصر کنونی نبود. چرا وقت بمبارانهای شیمیایی شهرها و شلیک موشکهای 9 متری به داخل شهرهای بزرگی چون تهران یا شهرهای کوچکی چون دزفول (که حدود 200 موشک یا بیشتر را تحمل کرد) نمیگفتند که در آنها زنان و نیز کودکان زندگی میکنند؟ پای دفاع جانانه که وسط آمد، حکومت سوء استفاده از احساسات کرده است؟!
ب – در عین حال مگر چند نفر نوجوان بین 13 تا 15 سال به جبهه رفتهاند؟ در ثانی مگر از حضور آنان توسط نهادهای حکومتی (ارتش، سپاه، بسیج و ...) جلوگیری نمیشد؟ مگر بسیاری با دستکاری در شناسنامه نرفتهاند؟ مگر وقتی به شهرهای جنوبی و شرقی کشور حمله کردند، میشد که مردم برای دفاع گزینش شوند و ...؟!
ج – مگر گویندگان این ادعا، در عقل و قلب آن نوجوانان بودند که بفهمند با «عقل» تصمیم گرفتهاند یا با احساس؟! هر چند که احساس نیز نقش مهمی در تصمیمگیریها دارد، به ویژه احساس وظیفه - احساس غیرت دینی و ملی - احساس آدم بودن و احساس عاطفهی انسانی داشتن.
پس اگر تصمیم این عدهی قلیل برای حضور در جبههها از روی احساس نیز بوده باشد، احساسی خوب، ممدوح و ستودنی است. خوب است این احساسات در تمامی نوجوانان تقویت شود و جایگزین احساساتی که فقط متوجه «غریزهی جنسی در ابتدای سنین بلوغ است بگردد»؛ احساسات انسان کامل، جامع است و یک بُعدی نمیباشد.
آیا امروز که نوجوانان را برای کشاندن به انواع فسادها و آلودگیها هدف قرار دادهاند، میگویند که این سوء استفاده از احساسات آنان است و عقلشان هنوز کامل نشده است؟! یا فقط هنگام دفاع از خود در مقابل دشمنان خونخوار و مهاجم، عقلشان کامل نیست؟!
د – عملکردهای همین عدهی قلیل در جبههها یا پشت جبهه نیز حاکی از عقلانیت آنها بود. مگر با احساسات میشد ارتش دشمنی چون صدام، با حمایت امریکا، شوروی، انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا، کشورهای عربی، منافقین و ... را از خاک این کشور بیرون کرد. قطعاً عقل، درایت، بصیرت، شجاعت، طرح، برنامه و جسارت لازم داشت که همه از عقل و نیز احساسات ممدوح عاقلانه نشأت میگیرد.
و – سنّ تکامل عقلی نیز حتماً آن نیست که غربیها بگویند. اگر چه بسیاری عقلشان تا 80 سالگی هم بروز و ظهوری ندارد، چه رسد به رشد و تکامل، و از ابتدا یا مانند گیاهان فقط رشد نباتی دارند و یا تا نهایت پا رشد حیوانی فراتر نمیگذارند، اما وقتی خداوند متعال سنّ 15 سالگی را سن تکلیف میفرماید، یعنی انسان در این سنّ قابلیت مخاطب وحی قرار گرفتن را یافته است و میتواند شناخت عقلانی حاصل کند و بد و خوب را تشخیص دهد، بر هوای نفس غلبه کند و به جای طواغیت و فراعنهی زمان، بندگی خدا را بنماید.
در غرب نیز سن 18 سالگی، فقط سنّ قانونی برای رانندگی، حساب شخصی بانکی، سربازی، رأی دادن و مسئولیت در قبال سایر قوانین مدنی است، اما اگر نوجوانی در این سنّ آن قدر آبجو و شراب بخورد که مست کند، آن قدر مواد مخدر مصرف کند که مغزش متلاشی شود، آن قدر زنا کند که بچه سقط کند یا به انواع بیماریهای دچار شود و ...، میگویند: سنّش رسیده است و به خودش مربوط است و حتی پدر و مادر حق دخالت ندارند، وگرنه پلیس، دادگاهها، سازمانها و نهادهای اجتماعی و ... همه دخالت میکنند.
ز- در هر حال جنگ تحمیلی 8 ساله و دفاع همه جانبهی تمامی مردم، از کودک گرفته تا نوجوان و میانسال و سالخورده، تمامی اهداف امریکا، انگلیس و صهیونیسم بینالملل را خنثی کرد و تمامی معادلات استکباری منطقه و حتی سرتاسر جهان را به هم ریخت و سبب حفظ تمامیت ارضی ایران، استقلال نظام جمهوری اسلامی ایران و ثبات رو به رشد کشور طی دهههای بعدی شد و همین نتیجه موجب خشم و عصبیت دشمنان گردیده است. لذا از ضد تبلیغ، آن هم توسط عوامل داخلی که همیشه بوده و هستند، دریغ نمیکنند.
پس اگر حضور این عدهی قلیل، از روی احساس نیز بوده باشد، ستودنی است و حال آن که چنین نیست، بلکه عقل آنها در همان سنین نوجوانی به حدی از رشد رسیده بود که عقل این مدعیان، به رغم سنین بالاتر، هنوز نرسیده است.
لازم است در این مبحث مهم (الگو پذیری)، به چند نکتهی اساسی و زیربنایی توجه نمود:
الف – انسان، ذاتاً فقیر است. یعنی هستی و کمال محض عین ذات او نیست، پس دائم در هر امری به دیگری یا دیگران نیازمند است، پس در هر امری به دیگری یا دیگران رجوع میکند. از جمله این نیازها، آموزش، تعلیم، فراگیری و پیروی در بینش و دانش (جهانبینی)، اخلاق (مواضع) و رفتار است که به آن «الگو پذیری» نیز میگوییم.
در نتیجه، معلوم میشود که برای انسان از «الگو پذیری» گریزی نیست، همه الگوپذیر، پیرو و مقلد هستند، منتهی معلمها، مربیها، جلودارها (امامها) و الگوها فرق دارد و مهم این است که «انسان» از کدام الگو تبعیت میکند؟
ب – بدیهی است که تا مربی و الگو خودش کامل نباشد، الگوپذیری و تبعیت از او نیز نمیتواند انسان را به کمال برساند، لذا در فرهنگ غنی اسلام که بنایش بر رشد و کمال است، اول معلم و مربی و قابل پرستش، اطاعت و تبعیت، همان الله جلّ جلاله است. لذا اطاعت از خود را فرض و واجب نمود و فرمود که «ایمان» رنگ الهی است و شما نیز به رنگ الهی درآیید. مؤمن از اسمهای خداوند است. چرا که او کامل است و کامل در امن و امنیت است.
«صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ» (البقره، 138)
ترجمه: (آرى ايمان دلهاى ما) رنگآميزى خدايى است و كيست كه رنگآميزيش بهتر از خدا باشد؟ و ما پرستندگان اوييم.
| صهیونیستها برای رسیدن به آرمانهایشان، کنترل افکار عمومی را در دست گرفتهاند. آنها با استفاده از تبلیغات، عواملی نظیر فحشا را که به بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی میانجامد به مخاطب القا میکنند اما آنچه در این مرحله حائز اهمیت است شناسايی اهداف پشت پرده هالیوود و استفاده از همین ابزار برای خنثیسازی اثرات فیلمهای ويرانگر است. |
|
|
شهيد برونسي رفته بود مكه. وقتي برگشت، با همسرم رفتيم ديدنش. خانهشان آن موقع، در كوي طلاب بود. قبل از اين كه وارد اتاق بشويم، توي راهرو چشمم افتاد به .يك تلويزيون رنگي، با كارتن و بند و بساط ديگرش |
|
| ||
|
|